قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥٧
مجسّمه اى بوده كه اهالى در حاجات خودشان از وى استمداد مى نموده اند و رجوع به «قادريّه» و «مسيحيّه» هم نمايند و موافق آنچه در «مداين» مذكور خواهد شد، به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، نام يكى از هفت شهر اصلى قديمى مداين هم هست.
روميّه كبرى ـ به نوشته آثار عجم[ر.ض، رومر.م] و به فرموده بستان السياحة[ر.ض، روم ايلىر.م] است.
رون ـ (چو كفن) امتحان و آزمايش و (چو نون) سبب و باعث و هم قصبه اى است در هند كه مولد ابوالفرج شاعر قرن ٥هـ بوده.
روناس ـ (چو خوبان) رويناس[ر.م].
رونج ـ (چو درنگ و نهنگ) روده با گوشت و مصالح پر كرده.
رونجو ـ (چو سمن جو) چوب خوارك[ر.م].
روندگان ـ جمع رونده.
روندگان سبعه; روندگان عالم ـ سبعه سيّاره.
رونده ـ اسم فاعل از رفتن و بالخصوص هر چيز مايع و سيلان كننده.
رونْس ـتِموش[ر.م] است.(سه)
رونُما ـ مخفّف روى نما[ر.م].
رووَنتى ---> ردونتى.
روه ـ (چو كوه) سرشت و طينت، خصوصاً سيرت نيك و تقوى و پارسايى و كوهى است در توابع كابل.
روهبان ـ زاهد و پرهيزكار كه از «روه» و «بان» تركيب يافته، يعنى محافظت كننده سيرت نيك.
روهِنا ـمخفّف روهينا[ر.م].
روهَنده ـ زراعت پرزور و باليده.
روهِنى; روهينا; روهينى; روهيينا; روهيينى ـ شمشير جوهردار قيمتى و آهن و فولاد جوهردار و هرآنچه از آن سازند.
روى ـ (چو قوى) همراه و حرف قافيه شعر كه در آخر همه اشعار آرند و ابرى كه باران بزرگ قطره بارد و (چو خوى) وجه و رخساره و باعث و انگيزه و اميد و رجا و ساختگى و ريا و تجسّس و پيدا كردن و هم يكى از فلزات است كه كلمات اهل لغت و سايرين در ترجمه آن مختلف و ما هم به نقل پاره اى از آنها ـ كه متضمّن بعضى فوايد ديگر هم هست ـ مى پردازيم: در برهان[ر.ض] گويد كه آن مس با قلعى گداخته است و در جايى ديگر ديدم كه قلعى است. در تحفه طب[ر.م] گويد: روى اسم فارسى طاليقون است. پس در «طاليقون» در همان كتاب گويد كه طاليقون ـ كه لغت يونانى است ـ به عربى «صُفر» و به پارسى «مس» و «روى» عبارت از آن است و به نام مصنوعى و غير مصنوعى به دو قسم مى باشد: اوّلى مسى است كه مكرّر گداخته و در بول گاو ـ كه در آن اشنان [ر.م] سبز جوشانيده باشند ـ ريزند و چون قدرى رصاص اضافه آن كنند آن را «نحاس صينى» نامند و گويند جسدى است مصنوع از اجساد سبعه كه به پارسى «هفت جوش» و به هندى «كانسه» گويند و دويّمى مسى است زردرنگ شبيه به برنج مصنوع مركّب از مس و روح توتيا و از تافتن به آتش و كوفتن به چكش سياه نشده و در بعضى از معادن مس بدون گداز و صناعت بشرى به هم مى رسد و از اين جهت به همين اسم موسوم شده كه خودرو است و در مخزن الادويه[ر.ض] هم قريب به همين مضمون است و رجوع به «مس» و «فلز» هم نمايند و در پزشگى نامه[ر.ض] فرمايد: روى ـ كه به عربى «شِبَه» و به فرانسه «زَنك» و به لاتينى «نكوم» گويند ـ فلزى است سفيد كبودرنگ و قابل انطراق شكافتن و چندان صلابت نداشته و داراى طعم فلزى متمايزى است و در ٣٦٠ درجه حرارت گداخته و در حرارت قرمز سفيد مبدّل به بخار شده و در طبيعت هميشه به حالت تركيب با اكسيژن يا گوگرد يافت شده و به طور خلوص ديده نمى شود و روى فلزى در طب استعمال نداشته و هميشه داراى مقدار كمى آهن و ارسنيك است و در كنزاللغة[ر.ض] گويد: صُفر روى كانى شبيه به برنج است و هم گويد كه شَبَه مثل و مانند و چيزى است مانند مس كه به پارسى «برنج» گويند و در شرح قاموس[ر.ض] گويد كه شِبَه مس زرد و درخت بزرگى است و هم در آنجا گويد: صُفر، طلا و خالى و نام موضعى و نوعى از مس است و كلام قطرالمحيط[ر.ض] هم نزديك به آن است و در شرح نصاب[ر.ض] گويد: صُِفر روى و آن فارسى و