قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٥٧
و جسمى است خاكسترى آبى رنگ كه طعم آن قابض و وزن مخصوص آن ٦٠/٧ و تقريباً هفت مقابل و نيم سنگين تر از آب و در ١٥٠ يا ١٦٠درجه حرارت خمير و گداخته شده و در اين حالت مى توان آن را به طور لحيم براى ظروف آهنى استعمال نمود.
و اين فلز خيلى سخت و قابل مفتول شدن و بسيار چكش خور و قابل انطراقشكافتن و از فلزّات بسيار خوبى است كه در طب و امور لشگرى و كشورى و معايش جماعت بشر موارد استعمال زيادى خارج از حيطه شماره داشته و هيج يك از فلزّات ديگر جانشين آن نتواند شد و خداى تعالى به همين نعمت عظمى به منطوقه (وَأنْزَلْنَا الْحَديدَ فِيهِ بَأسٌ شَدِيدٌ وَمَنافِعُ لِلنّاسِ)(حديد، ٢٥) به بندگان خود منّت گذاشته و آن را در هر يك از مواليد ثلاثه منتشر ساخته و بالخصوص يكى از عناصر موجوده در آلات حيوانى مى باشد و بهواسطه احتراق نعشسوختن جسد مى توان وجود آن را ثابت نمود و رنگ قرمز قهوه اى خاكسترى آلات نعشى هم از اين راه است و اگر هريك از آلات مختلفه را جداجدا سوزانده و دقّت نمايند، مشاهده خواهد شد كه آهن در همه آلات به يك اندازه موجود و پراگنده نيست و جهت اثبات وجود آهن در هر آلتى بايد به دقت خون محتوى در آن را خارج كنند تا وجود و عدم وجود آهن به طور حقيقت ثابت شود و مطابق اين تجزيه ثابت كرده اند وجود طبيعى آهن را در عصير معدى و در موها و در پرهاى طيور و در سفيده و زرده تخم مرغ و در سياهى چشم و در شير و بول هم بسيار كم و تنها خون است كه مقدار معتدّبه آهنى دارد، ليكن نه به اندازه اى كه بتوان از آن ميخ و قدّاره و حلقه انگشترى ساخت، چنان كه مانغينوس تصوّر كرده، و يا اينكه در خون هر شخص آن مقدار آهن باشد كه در ساختن مدالى لازم مى شود، چنان كه يكى از دانشمندان كيميا و جمعى ديگر پنداشته اند، و در لوحه ذيل ـ كه موافق تجزيه يكى از دانشمندان است ـ مقدار اكسيد آهنى را كه در هزار جزو خون حيوانات مختلفه موجود است، به عرصه عيان مى آورد:
مرد ٨٣٢/.
زن ٧٧٩/.
قاز ٨٢٢/.
خوك ٧٨٢/.
گاو ٧١٧/.
اسب ٦٩٧/.
گربه ٦١٠/.
بوقلمون ٥٦٨/.
سگ ٨٣٣/.
ماكيان ٧٦٥/.
قوچ ٦١٧/.
بز ٤٦٩/.
و چون منظور نظر داريم كه ٨٠/. اكسيد آهن شامل ٥٥٥/. آهن فلزّى است و وزن متوسط بدن انسانى ٧٠ كيلوگرم و يك يازدهم جزو از وزن بدن خون است و به دقت حساب نماييم، مكشوف مى داريم كه به طور متوسط در بدن انسانى ٤٩٩٦/٣ آهن فلزّى مى باشد. جلّت نعمائه،
«چشم بگشا قدرت يزدان ببين»
و در تحفه[ر.ض] گويد: حديد به نام نر و ماده به دو قسم بوده: اوّلى فولاد و دويّمى نرم آهن است و فولاد طبيعى را «شابورقان» گفته و مصنوع از نرم آهن را «اسطام» نامند. على الجمله با وجود اين صفات حسنه داراى خاصيّت بدى است كه در مجاورت هوا فاسد و بالخصوص در هواى رطوبى زنگار بسته مى شود و مانند روى نيست كه طبقه خارج فاسد آن مانع از فساد طبقات ديگر گردد، بلكه فساد اين طبقه به ساير طبقات هم سرايت نموده و آنها را نيز فاسد مى نمايد. پس مجبور هستيم كه سطح آلات حديديّه را با اندود حايلى كه مانع از مجاورت هوا و فساد آن گردد، مانند ورقه هاى روى و امثال آن بپوشانيم.
حديد صينى ---> خماهان.
حُدَيده ـ بلده اى است از بلاد يمن كه آبش كم و هوايش گرم و مردمانش مابين شيعه و زيدى و حنفى و هندى مى باشند.