قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٩١
سريشم نشاسته ـ به فرموده تحفه[ر.ض]، آنچه از نشاسته برنج و امثال آن ترتيب دهند، در منافع قريب به اصل آن است.
سريع ـ (ر.ف) و در معنى اصطلاحى عروضى آن، رجوع به «بحر» عروضى نمايند.(عر)
سريغ ـ (چو طريق) سراغ[ر.م] و خوشه انگور پُردانه و يا خوشه انگورى كه هنوز دانه هايش درست نشده باشد.
سريقون ـ (چو پريروز) شنگرف عملى[ر.م].(سر)
سرين ـ (چو نهنگ) شهركى است در ساحل دريا نزديكى جدّه و (چو امير) بالش و متكاى زيرسرى و (چو مدير) نشستنگاه آدمى و كفل و ساغرى ]كفل [حيوانات و رجوع به «كفل» هم نمايند.
سرين افكندن ـ چهارزانو و مربّع نشستن.
سرين گاه ـ نشستگاه، خصوصاً تخت پادشاهان.
سرينقر; سرينگر ـ (ل) نام دارالملكپايتخت كشمير است.
سرينه ـ (چو سليقه) هر چيز منسوب به سر، خصوصاً دنبلىدملى كه در سر باشد.
سريه ـ (چو هرزه و بركه) سير كردن در شب و (چو سركه) ملخ در اول تكوّن آن و (چو رضيّه) مردم سخى و بامروّت و سيّد و شريف و خوب و ممتاز هر چيز و نام اراضى شام و يا خصوص دهى است از آن و يك قطعه از لشگر را نيز گويند و جمع آن سرايا است.
آيين دوازدهم