قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٥٦
چنانچه در «ناصرخسرو» خواهد آمد.
حجّت استوار ـ كلام الله و كتاب آسمانى، خصوصاً قرآن و كنايه از حجّت ناطق[ر.م] هم هست.
حجّت ناطق ـ در هر عصر پيغمبر و امام آن عصر را گويند.
حجّة الوداع ـ حجّ آخرين حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله)است كه در سال دهم هجرت به عمل آورد و در مراجعت از همان سفر به فرمان خالق اكبر وصايت و خلافت حضرت على ابن ابى طالب(عليه السلام) را در غدير خم به تبليغ فرمودند به تفصيلى كه در محل خود مذكور است(الْيَومَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ)(مائده، ٣).
حُجّتيّه ---> هفتادوسه ملّت.
حجر ـ (چو صبر) منع كردن و (چو شتر) گوشت دوره دندان ها و (چو هند) قدغن و حرام و آغوش و كنار و عقل و كمال و (چو قمر) سنگ و نام ديگر حطيم[ر.م] و قطعه اى است در حضرموتدر جنوب شبه جزيره عربستان و نام ديگر ديار ثمود از اراضى شام.
حجرالاسعد ـ همان حجرالاسود است.
حجرالاسود ـرجوع به «مكّه» نمايند و در هريك از ساير تركيبات آن، رجوع به ترجمه آن از تركيبات «سنگ» نمايند.
حجل ـ (چو عقل) كبك.
حَجم ـ ]بازداشتن و منع كردن و مكيدن كودك پستان مادر را و گوشت باز كردن از استخوان وقت خوردن و ستبرى و كلفتى و برآمدگى چيزى (لغت نامه دهخدا)[.
آيين پنجم