قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤١
را مى زده و داورى نبوده و هيچ كس بازخواست نكردى، و چون اين قضيّه در هر سال در اين روز واقع مى شده، به «روز ركوب كوسج» اشتهار يافته و در جدول توقيعات تقاويم در جزو ايّام مشهوره ثبت نمايند. گويند در اين روز جمشيدچهارمين پادشاه پيشدادى از دريا مرواريد برآورد، و خداى تعالى سعادت و شقاوت در اين روز نمود، و هركه در اين روز پيش از حرف زدن بهى[به ] بخورد و ترنج ببويد، تمام سال او را سعادت باشد.
رَكوتاـ باهوش و هشيار.(ند)
ركوع ـ (ر) انحنا و پشت خم دادن و دو تا شدن بعد از ايستادن و بعد از توانگرى بى چيز شدن و تنزّل كردن و بدحال بودن و در شرع شريف، خميدن بعد از برخاستن به قرائت است تا آنجا كه پشت او راست شده و يا كف هاى اوبه زانو برسد و گاهى خود نماز را هم گويند.
ركوك ـ (چو نگون و شُكوك) ركو[ر.م].
رَكوم ـ (ل) شما.(ند)
ركوه ـ (چو فتوح) ركو[ر.م] و (چو قهوه) حوض بزرگ و ظرف چرمين كوچك كه مسافران به جهت آب بردارند.
ركوى ـ (چو نگون و فزون) ركو [ر.م].
ركيدن ـ (چو رَسيدن) ذويدن[ر.م] و رهيدن و از چيزى كم ميل و متنفّر شدن و ساكت و خاموش بودن و دو كس با يكديگر به سخن آمدن و از خشم جوشيدن و در خواب يا بيدارى از چيزى هراسان شدن و در زير لب آهسته حرف زدن و از روى غضب يا درد يا غصّه خودبه خود سخن گفتن و تندى كردن و از بينى حرف زدن.
آيين بيستودويّم