قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤٣
سايكى ـ (چو فالچى) كلاغ و پياله شراب.
سايوان ـ بر وزن و معنى سايبان، اِفراداً و تركيباً.
سايوس ـ (چو فانوس) اسب غول[ر.م].
سايه ـ (ر) فسق و فجور و جن و پرى و بالخصوص نام ديوى است و هم دشتى است در حدود حجاز و به معنى معروف كه به عربى «ظلّ» گويند و مجازاً در صيانت و حمايت هم استعمال نمايند.
سايه افكندن ـ توجّه و التفات و احوالپرسى و حمايت كردن و بد گفتن و پنهانيدن و بستن و نديدن.
سايه اين دورنگ ـ حمايت روزگار.
سايه بان ـ سايبان.
سايه برك ـ (چو سخن) گياهى است كه چون شتر قدرى از آن بخورد به خواب رود.
سايه پرستى ـ فسق و فجور و كارهاى نالايق كردن.
سايه پُرَك ـ سايه برك[ر.م] با باى ابجدى.
سايه پرور; سايه پرورد ـ مردم مفت خوار و آسوده و حمايت شده و محنت نكشيده و هم گياهى است كه آن را نان خورش كنند.
سايه پروردانِ خُم ـ دانه هاى انگورى كه به جهت شراب در خم مى گذارند.
سايه پروردگار ـ پادشاه و خليفه اسلام.
سايه پوش ـ شاميانه[ر.م] و سايبان.
سايه خدا ـ پادشاه و خليفه اسلام.
سايه خَزَك ـ گياهى است به قدر يك گز كه خط هاى سفيد داشته و با نان مى خورند.
سايه خوش ـ درخت ناروند[ر.م].
سايه دار ـ حامى و صاحب و مردم جن دار و هر چيز با سايه و كسى كه علّت بيمارى صرع داشته باشد.
سايه ربّ النّعيم ـ سايه خدا[ر.م].
سايه ركاب ـ تابعان و متعلّقان و حمايت كردن.
سايه رو ـ شب رو و شب بيدار و عيّار.
سايه زدن ـ سايه دار بودن و از صدمه جن و پرى مصروع گرديدن.
سايه شكن ـ هر چيز روشن كننده و كسى كه مذهب كفر را شكسته و باطل نمايد.
سايه گاه ـ ملجأ و پناه و هر مكان سايه دار.
سايه گستردن ـ سايه افكندن[ر.م].
سايه نشين ـ سايه پرور[ر.م].
سايهوان ـ سايبان.
سايه و نور ـ كفر و ايمان و روز و شب و سايه درخت كه سايه و نور آفتاب هر دو را دارد.
ساييدن ـ كشيدن و كوفتن و سوراخ كردن و مسح نمودن و دست زدن و ماليدن و چيزى را بر ديگرى طلايه[ماليدن ] كردن.
آيين دويّم