قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤١
غروش عثمانى را نيز صد سانتيم اعتبار مى نمايند و هر يك سانتيم نيم پاره عثمانى است.(سه)
سانتيمتر; سانتيمترو; سانتيمتره ـ يك جزو از صد جزو متر است; رجوع به «متر» نمايند.(سه)
سانجو; سانجى ـ (ر) درد شكم كه به پارسى «نستاك» و «كلك» و «هنگ» و «برنيش» و «كناك» و «زنجه» و «زنچه» و «زنجك» گويند.(كى)
سانح ـ (چو صالح) به عربى، مطالعه و فكرى كه در ذهن و قلب آيد و مؤنّث آن سانحه و جمع آن سانحات و سوانح بوده و بيشتر در معنى واقعه و وقايع استعمال نمايند.
سانحه ---> سانح.
سانسقر; سانسقرى; سانسكر; سانسكرى ـ زبانى است مقدّس و بس قديم كه در ميان براهمه و هندوستان شمالى معمول بوده و از قرن سيّم ميلادى رو به انحطاط كرده تا در قرن هفتم به كلّى از ميان رفته ولى بازهم بهواسطه آنكه كتب مقدسه براهمه و هندوان و منظومه هاى قديم ايشان با اين زبان است، در ميانشان محفوظ مانده و شيوه و فصاحت و وسعت و سلاست اين زبان و سهولت و مناسبت قواعد تصريفات آن شايان دقت بى پايان و از منتظم ترين السنه عالميان است و ازآن رو كه اصول و قواعد لغات زند و فارس و اسلاو و لاتين و يونان و پاره اى لغات ديگر در اين زبان پيدا و نمايان است، حكم توان نمود بر اينكه تمامى آنها از اين زبان منشعب بوده و اشتقاق يافته اند بلكه به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، اكثر زبان هاى اوروپايى مأخوذ از همين زبان است و اين است كه همين زبان را «ام الالسنه» نيز گويند. و بالجمله با اينكه از قرن هفتم ميلادى به اين طرف بالمرّه مَنسىّ و متروك بوده چنانچه اشاره نموديم، بازهم در اواخر قرن ١٨ميلادى رواج و انتشار آن نصب العين انگليس ها شده و در تعقيب اين مدعا مى كوشيدند و بالخصوص ويليام ژونويليام جونز; ١٧٤٦ـ ١٧٩٤م از علماى ايشان كه بيشتر از همه در پى اين تمنّا مى دويد تا در سايه همت بدين مقصد عالى خودشان موفّق بوده و اليوم تمام علماى اوروپا كه به اخذ علوم شرقيه طالب و راغب هستند، به ياد گرفتن اين زبان ترغيب تمام نموده و در پايتخت هاى آن ممالك در مجامع فنون و معارف و مدارس دولتى به تعليم و تعلّم آن اهتمام تمام دارند و رجوع به ترجمه «لغت» هم نمايند.
سانسور ـ به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، نام و عنوان مأمورين دولتى روما امپراتورى روم كه بدواً به نظارت املاك و تعداد نفوس موظّف بوده و اخيراً به نفوذ و اقتدار فوق العاده نائل و در بعضى اوقات به نظارت اخلاق و مجازات شواليه و اعضاى سناتو و رسوا كردن ايشان با تمغاىمهر مخصوص هم مقتدر بوده و در صورت لزوم طرد و تبعيد ايشان را هم عهده دار گرديدند و عدد ايشان در ٤٤٤ مقدّم ميلادى دو نفر و مدت مأموريّت ايشان منحصر به پنج سال بوده است و در اواخر از خوف سوء استعمال نفوذ خودشان مدّت اقتدارشان را به نيم سال رساندند و سانسورها بدواً از اعيان بوده و در اواخر از عوام الناس هم قبول كرده اند و در عهد آغستوس بالمرّه محو و نابود گرديدند.
سانطِراج ـ (ل) شطرنج.(كى)
سانطور ـ (ل) نوعى از سازها و اسباب طرب است كه شبيه به ساز قانون[ر.م] و خودش ريشه دار است.(كى)
سانطورلر ـ (ل) به نوشته احمد رفعت[ر.ض، بنا به اساطير پيشينيان، حيوانات موهومه اى است عجيب الخلقه به شكل يابويى و سر آنها شبيه به سر انسان كه به امر ژوبيترر.م] از ابرى حاصل و در پاره اى كوه ها سكنى
دارند.
سانقتوريوس ـ (ل) رجوع به «ترمومتر» نمايند.
سانقه ـ (چو حادثه) پرسياوشان[ر.م].
سانيخ ـ (چو تاريخ) سارنج[ر.م].
ساو ـ زر خالص و سونشبراده فلزات و حصّه و رسد]ر.م [و سودن و ساييدن و امر و فاعل از آن و آهنى كه بدان كارد و امثال آن را تيز كنند و بوته سفيد و خاردارى كه به جاى هيمه بسوزانند و مطلق باج و خراج، خصوصاً سرگزيتجزيه و بالخصوص آنچه سلاطين از يكديگر بستانند.