قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٥٩
حرف پهلودار ـ سخنى كه احتمال مدح و قدح هر دو در آن باشد و هم سخنى است كه در وقت زبان بازى به طريق كنايه گويند.
حرف علّه ـ محوّل به آيين اوّل مقدّمه است.
حرفْ گير ـمردم عيب گيرنده و خطاجوينده و مذمّت كننده.
حرف مدّ ---> مدّ.
حرف مَسرورى ـ رجوع به آيين اوّل مقدّمه شود.
حرف مسروق ـ حرفى است كه مكتوب نشده و ملفوظ نشود، همچو: الفِ آمنوا در عربى و واوِ خواجه و خواهش پارسى.
حرف مَلبوبى; حرف ملفوظى ـ محوّل به آيين اوّل مقدّمه است.
حركات ـ (چو بركات) جمع حركه و حركت.
حركات ثلثه ---> حركه.
حركت ـ (ر) اگرچه از مفاهيم واضعه عرفيّه و مقابل سكون و ترجمه عرفى تحت اللفظى آن ـ كه به پارسى «جنبش»گويند ـ محتاج به بيان نيست الاّ اينكه چون پاره اى اقسام آن از اصطلاحات خاصّه بعضى علوم و زبانزد عموم، و عامّه را به ياد گرفتن آن رغبت افتد، ازاين رو قبلاً معنى اجمالى آن را بيان كرده پس به شرح اجمالى بعضى از اقسام مذكوره مى پردازيم كه در موقع لزوم رفع حاجت شده و از كتب متفرّقه ـ كه يكجا جمع شدن آنها در نهايت صعوبت است ـ بى نيازى حاصل گردد. پس مى گوييم كه حركت در اصطلاح متكلّمين، كون اوّل در مكان ثانى را گويند، چنانچه سكونْ كون ثانى در مكان اوّل است و در اصطلاح فلاسفه، از قوّه به فعل آمدن هر چيز است و به عبارت ساده، منتقل شدن از نوع و قسم و حالت معيّن يكى از مقولات عشره به حالى ديگر از همان مقوله و آن هم به اعتبار حال متحرّك به چهار قسم مقسوم است، زيراكه اگر حركت بهواسطه غير باشد آن را «حركت عرضيّه» گويند، مانند حركت كسى كه در كشتى نشسته بهواسطه حركت كشتى، و در جايى كه همچنين نباشد آن را «حركت ذاتيّه» گويند و آن هم بر سه قسم است، زيراكه اگر قوّه محرّكه از خارج باشد آن را «حركت اضطراريّه يا جبريّه يا قسريّه يا قهريّه» و به پارسى «جنبش اخواستى» گويند و اگر قوّه محرّكه از خارج نبوده و باشعور باشد آن را «حركت اراديّه يا اختياريّه يا شوقيّه» و به پارسى«جنبش خواستى» گويند و اگر از خارج نبوده و بى شعور باشد آن را «حركت طبيعيه» نامند، و به اعتبار آنچه از مقولات عشره حركت در آن وقوع يابد و به عبارت ساده به اعتبار موضوع و محل حركت به عقيده بعضى از فلاسفه، به ده قسم مقسوم و هريك از مقولات عشره موضوع حركت تواند بود ليكن آنچه نزد همه مسلّم و جاى شبهه و خلاف نيست، آن است كه كمّ و كيف و وضع و اَين از مقولات عشره متحرّك بوده و محل حركت توانند بود.
امّا حركت در كمّ عبارت است از انتقال از كمّى به كمّ ديگر، مانند لاغر شدن و فربه شدن. و امّا حركت در كيف تبدّل كيفيّت چيزى است مثل گرم شدن آب و سرد شدن آن. و امّا حركت وضعيّه ـ كه «محوريّه» نيز گويند ـ گرديدن هر چيز است به دور محور خود، و به عبارت ساده حركتى است كه مستديراً واقع شود، همچو: حركت آسيا و دولاب و مانند اينها كه فضايى را كه پيش از حركت اشغال كرده بود در حال حركت هم همان فضا را اشغال مى كند الاّ اينكه شكل و وضع اجزاى آنها متبدّل مى گردد، مثلاً جزو تحتانى به فوق آمده و فوقانى به پايين رفته و جنوبى شمالى بوده و شمالى جنوبى گردد. و امّا حركت اَينيّه ـ كه «حركت مكانيه» و «حركت نقليّه» و «حركت انتقاليّه» نيز گويند ـ تبدّل مكان جسم و انتقال آن است از مكانى به مكانى ديگر و حركت انتقاليّه آفتاب را ـ كه به حكم هيئت بطلميوسى منجّم مصرى در قرن ٢م تقريباً در ٣٦٥ روز به دور زمين گرديده و فصول چهارگانه از آن حاصل گردد و حركت انتقاليه زمين را كه به حكم هيئت جديد كوپرنيكى منجّم لهستانى در قرن ١٦م در مدت مذكوره به دور آفتاب گرديده و توليد فصول اربعه نمايد ـ «حركت سنويّه» نيز گويند كه يك دوره حركت همچنانى يك سنه (سال) است. و بعضى از فلاسفه ـ كه من جمله بهمنيار و