قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٠
چندان بزرگ است كه در مثل عامه گويند كه شهرى در ميان شهرى ديگر بنا شده.
و در بعضى از تواريخ جديده گويد: ژاپون سابقاً مثل چين اوروپايى ها را به مملكت خود راه نمى دادند تا در سال ١٨٥٨ ميلادى حاكم ژاپونى يدو با ممالك متحده امريكا و فرانسه و انگليس و روسيه عهدنامه يدو را ـ كه بهواسطه آن اوروپايى ها حق داشته باشند كه در سه بندر ژاپن مال التجاره خود را به فروش رسانند ـ امضا نمود. پس از آن ژاپونى ها اوروپايى ها را به خوبى شناخته و در صدد تقليد ايشان آمده و در مملكت خود تأسيس مدارس نموده و خطوط تلگراف و راه آهن كشيده و كارخانه هاى گاز ايجاد كردند و قوه بحرى ايشان هم يكى از قواى بحرى دنيا محسوب مى شود.
و در شرح اجمالى جنگ ايشان با روس ها مى نگارد: روس ها وعده داده بودند كه پس از ساختن خط در ماوراى مانچوريه آن را تخليه نمايند ليكن در محافظت عهد خود اصرار نداشته و ژاپونى ها هم كه از نزديكى ايشان به ممالك خودشان اضطراب داشتند، ايشان را دعوت به حركت نموده و ايشان هم تن درندادند. پس ژاپونى ها ناگهان شروع به جنگ كرده و در ١٩٠٤ميلادى بدواً كشتى هاى جنگى روس را در لنگرگاه پورت آرتور كه در مدخل منچوريه واقع است، نابود كردند. پس از يك سال جنگ هاى سخت مابين اينها واقع و عاقبت روس ها را كه داراى قوشون و سردارهاى خوب بودند، تا شمال منچوريه عقب نشاندند. پس از آن پورت آرتور را كه هشت ماه در محاصره بود تسخير نمودند. بعد از آن دسته جهازاتكشتى ها جنگى روس را كه در آب هاى ژاپون فرستاده بودند معدوم كردند. پس از تمام اين فتوحات روس ها ناچار شده و از در صلح پيش آمده و بدين روش آميزش نمودند كه منچوريه را تخليه كرده و پورت آرتور را به ژاپونى ها واگذار نمايند. پس از آنكه چينى ها از فتوحات ژاپونيان مطلع شدند، ملتفت گرديدند كه علوم مغرب زمين را نبايد به چشم حقارت ديد و ازاين رو شروع كردند كه مثل ژاپونى ها در اوروپا آمده و از فنون متمدنه ايشان استفاده نمايند.
ژادرا ---> زارا.
ژاژ ـ سقّز و كنگر و خارشتر و سخن هذيان و هرزه و نوعى از درمنه [ر.م] و هر علفى كه بى تخم رويد و تره اى كه در دوغ و ماست كنند و گياهى است شبيه به درمنه و بسيار سفيد و بى مزه كه هر چند شتر آن را بخايد نرم نشود و به جهت بى مزگى فرو نبرد و به معنى ژاژيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
ژاژخاى ـ پرگوى و هرزه گوى.
ژاژومَك ـ لوبيا.
ژاژه ـ ژاژ[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
ژاژيدن ـ ژاويدن[ر.م].
ژاسمن ـ (ل) ياسمن.(سه)
ژاسمينوم ـ (ل) ياسمن.(تين)
ژاغر ـ (چو لاغر) چينه دان مرغان.
ژاف ـ بزباز[ر.م].
ژال ـژاله.
ژالاپا ـ (ل) رجوع به «جلب» نمايند.(تين)
ژالپ ـ(ل) رجوع به «جلب» نمايند.(سه)
ژالكه ـ (چو ساخته) گياهى است شبيه به انگشتان زغن و چلپاسه[ر.م].
ژاله ـ تگرگ و شبنم و جاله[ر.م].
ژالى ـ درخت اراك[ر.م].
ژانژامْبر ـ زنجبيل است.(سه)
ژان سن ---> ذرّه بين.(سه)
ژانسيان ـ (ل) رجوع به «جنطيانا» نمايند.(سه)
ژاو ـ ژاويدن[ر.م] و امر و فاعل از آن و خالص و خلاصه هر چيز، خصوصاً طلا و نقره.
ژاوان ---> ياوان.
ژاوه ـ بر وزن و معنى جاوه.
ژاويدن ـ زنوييدن[ر.م] و هرزه گفتن و مطلق جاويدن[ر.م و خاييدنر.م]، خصوصاً خاييدن حيوان مر علف را بعد از بيرون آوردن آن از معده.
ژاويل ـ بنّا و گل كار.