قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٦٦
دژند ـ (چو درنگ و تفنگ) دژن[ر.م].
دژواخ ـ (چو سرسام) جلفر[ر.م] بودن و نقاهت و درشتى و غلظت.
دژوان ـ بر وزن و معنى دژمان.
دژودز ـ كوشگ و قلعه و تكراردژ.
دژونه ـ (چو نمونه) كمان حلاّجى.
دژه ـ (چو گله و لله) پرخشم و به معانى دز[ر.م].
دژهُخ; دژهخت; دژهخت گنگ ـ بيت المقدّس.
دژهرج ـ بر وزن و معنى دزهرج.
دژهوخت; دژهوخت گنگ; دژهوست; دژهوست گنگ ـ بيت المقدّس.
دژپيه; دژپيهه ـ دزپه[ر.م].
دژيتال ـ (ل) به فرموده بعضى از دانشمندان معاصر، لفظى است پارسى و عبارت از نباتى است دوساله و در لغت لاتينى به معنى انگشتانه خياطى است و چون بن گل اين نبات شبيه به آن است، بدين اسم موسوم شده و اين نبات در مواضع سنگلاخ و شنزار روييده و در جوزاخرداد و سرطانتير گل مى كند و از محصولات فرنگستان و بهترين عوامل قويه قلبى و استعمال آن به مقدار زياد موجب قىء و اسهال و به مقدار كم منتج دو اثر مى گردد، اوّلاً در الات دوران و ثانياً در ترشّح بول و به فرموده صاحب معرفة السموم [ر.ض]، به جهت حسنِ منظر و لطافتِ ازهار آن در بلاد فرنگ در باغچه كاشته مى شود و در ايران تا به حال ديده نشده.
دژينه; دژيهه ـ (چو خزينه) دزپه[ر.م].
آيين دوازدهم