قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٤
دِه و دار ـ كرّوفر و گيرودار.
ده هزار; ده هزاران ـ بازى چهارم از نرد كه به «داوهزار» غلط مشهور است.
دَه هشت; دَه هفت ـ نام زرى و درمى بوده سكّه دار و منقوش و در قديم در خراسان رايج كه از ده قسمت دو يا سه قسمت آن طلا يا نقره و هفت يا هشت قسمت ديگرش غشّ بوده و برعكس نيز گفته اند.
دَه يوپَد ـ امر به معروف و نهى از منكر.
دَه يوده ـ ده يك [ر.م].
دهار; دهاز; دهاژ ـ(هر سه چو بهار و چنار و نماز) نعره و آواز و بانگ و فرياد و علم و كمال و درّه و غار و زمين سبزى زار.
دَهاك ـ رجوع به تركيبات «ده» نمايند.
دهان ـ (ر.ف).
دهان بند ـ روبند و نقاب.
دهان پست; دهان پشت ـ سوراخ مقعد.
دهان دره ـ خميازه.
دهان دريده ـ بى شرم و هرزه چانه.
دهان شير; دهان ضيغم ـ نقطه اوّل برج اسد[ر.م] و رجوع به «مزمّل» هم شود.
دهانه ـ زنگار معدنى و دهنه و لجام آهنى چاروا و طرف مقدّم و پيشين هر چيز و هر چيزى كه شبيه به دهان باشد، همچو: دهانه كوه و آب و خيك و مانند اينها، و تركيبات آن مانند تركيبات «دهنه» است.
دهتاس; دِهچه; دِهخارقان; دهخدا; دِهخوارقان; دهدار; دَهدِل; دَهدِله; دَهدَه; دَهدَهى ـ در همه اين لغات دوازده گانه رجوع به تركيبات «ده» نمايند.
دهر ـ (چو نهر) به عربى، زمان و مرور سال ها و ايّام است و در قطرالمحيط [ر.ض] گويد كه (بر وزن نهر و قمر) مدت مديد و زمان دراز، خصوصاً هزار سال و (بر وزن نهر) زمان و عصر و مدت زندگانى شخص و شدت و محنت و غلبه و غايت و همت و عادت و گاه است كه آن را از اسماء حسنى مى شمارند و بالجمله دهر و دنيا و روزگار و عالم سفلى و نام مَلَكى هم هست و دائم و ابد را نيز گويند.
دهر كاسه گردان ـ همان دهر است با صفت خاصه آن كه هردم با كسى ساز الفت بندد.
دهرنكوهى ـ شكايت از دنيا كردن و عيب و بدى آن گفتن.
دَهرَگه ـ رجوع به تركيبات «ده» نمايند.
دهره ـ (چو بهره) داس و قمه و شمشير كوچك دوسرى كه سر آن مانند سر سنان نيزه تيز و باريك مى باشد و يا حربه اى است كوچك و آهن دسته كه سرش مانند داس و بسيار تيز و بيشتر مردم گيلان داشته و بدان درخت اندازند و آن را «تبر» و «تور» و «بزغه»گويند.
دهره صبح ـ روشنايى آن است.
دهرى ـمنسوب به دهر و هريك از آحاد فرقه دهريّه]ر.م [را گويند و در مجمع البحرين[ر.ض] به ملحد ترجمه اش كرده و در قطرالمحيط[ر.ض] گويد كه دهرى (به فتح و ضمّ اوّل) كسى است كه دهر را ابدى دانسته و به بقاى آن قائل باشد و دهريّه(به فتح و ضمّ اوّل) هم فرقه اى است كه به قِدَم دهر معتقد بوده و حوادث را بدو مستند دارند، چنانچه در مجمع البحرين[ر.ض] گويد كه دهريّه قومى اند معتقد بر اينكه معاد و بهشت و جهنّم بى اصل و اصلاً صانعى از براى اين عوالم نيست وَيَقُولُونَ:(وَ مايُهلِكُنا إلاّ الدّهرُ)(جاثيه، ٢٤). و در كتاب احمد رفعت عثمانى[ر.ض]در تحت عنوان «دهريّون» گويد كه عنوان ضلالت بيان فرقه باغيه اى است كه در فهم حقايق اشياء پى برهان و دليل نرفته و نظر به مجرّد محسوسات گماشته و صانع حقيقى را به كلّى انكار نموده و مى گويند كه تمامى كائنات از قديم الايام خودبه خود و بنفسه موجود و تمامى ارباب روح از نطفه حادث و نطفه هم از ارباب روح متكوّن و الى الابد بدين نمط باقى و پايدار بوده و اصلاً قابل فنا و زوال نيستند. و بالجمله ازآن رو كه فساد اين عقيده نزد تمامى ارباب اديان متنوّعه روشن و مسلّم و هركس به اقتضاى فطرت سليمه صحيحه خود كه مشوب به اغراض شيطانى و غرض نفسانى نباشد، به وجود صانع قادر حكيمى معتقد بوده و بالخصوص ديانت اسلاميّه كه به بيّنات شافيه زنگار شبهه را از دل هاى منصفان زدوده، ما هم به تنقيد آن نپرداخته و