قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٧
ثغور ـ (چو شعور) رجوع به «ثغر» نمايند.
ثفا ـ (چو دعا) خردل سفيد.
ثفل ـ (چو قفل) دُردىته نشين و ته نشينِ هر چيز كه به پارسى «كُنجار» و «كُنجاره» و «كُنجال» و «كُنجاله» و«كسبه»گويند و (چو خَجِل) كسى را گويند كه دُردى را مى خورد و (چو عمل) شترِ كُندراه و (چو هند) آنچه از پوست و غير كه بر تحت دست آس اندازند تا آرد و بلغور و مانند آنها بر روى آن ريزد.(عر)
ثقب ـ (چو تند) سوراخ و (چو قند) سوراخ و سوراخ كردن و (چو هنر) جمعِ ثقبه[ر.م] است.
ثُقبه ـ (چو پُسته) سوراخ.
ثقل ـ (چو شكم) گرانى و (چو اصل و هند) معاصى و بار گران و خزاين و دفاين زمين و (چو عمل) حشم و متاع مسافر و هر چيز نفيس و محفوظ او است.
ثَقَلَين ـ انس و جنّ.
ثقه ـ (چو گِلِه) مردم امين و معتمد و هم نامِ قصبه اى است.
ثقيف ـ (چو حريف) سركه تند و يكى از قبايل مشهوره جوار مكّه كه حجّاج ابن يوسف و عروة ابن ابى مسعود و مختار ابن ابى عبيده هم منسوب بدان قبيله مى باشد.
ثقيل ـ علاوه بر معنى عربى معروفگران; سنگين، ناحيه اى است از ولايت سرچين، هوايش خوب و آبش روان و در خانه هاى آن جارى و مشتمل بر چند قريه معمور مى باشد.
ثلاثه ـ (چو خرابه) به عربى، عدد سه را گويند.
ثلاثه غسّاله ـ كه در شعر خواجه هم مذكور است:
«ساقى حديث سرو و گل و لاله مى رود *** اين بحث با ثلاثه غسّاله مى رود» به چند وجه تفسير توان كرد كه موقوف به بيان مقدّمه و ذكر پاره اى اصطلاحات صوفيّه و عُرَفا مى باشد.
بدان كه باده كشان و اهلِ طرب سه پياله در صباح به ناشتا مى نوشند تا معده را از مواد فاسده پاك كرده و نشاط شراب در هنگام بزمْ خوب ظاهر شود و همين سه پياله را در اصطلاحِ خودشان «ثلاثه غسّاله» مى نامند. و در اصطلاحِ اهلِ عرفان، عبارت از فناى آثارى و صفاتى و ذاتى است كه اوّل آثار خود را شسته و ثانياً صفات و ثالثاً ذات را كه عارف به جز آثار حَقّه حق چيزى نديده و همه صفات و ذوات را در جنب ذات و صفاتِ وجودِ حقيقى، محو و مضمحلّ بيند. و نيز بدان كه ارباب ذكر و عرفان مى گويند كه بعد از آنكه كسى آينه دل را صفا داده و اغيار را از خانه دل بيرون كرد و متوجّه ياد مطلوب شد، خواه آن مطلوب معشوق باشد يا شيخ و مرشد يا ولى و صاحب الامر، بدواً سرّ مطلوب در باطن جلوه گر گرديده و بويى از آن به مشام مى رسد و چون تصقيل زياده شد آن سر روشن تر مى گردد و چون ديگر زياده شد مطلوب سرتاپا جلوه اندازد و به اصطلاح اين طايفه، اوّلى را گُل و دويّمى را لاله و سيّمى را سرو خوانند. و بعد از بيان اين اصطلاحات معنى شعر روشن گردد و مراد آن است كه در بزم ما سخن از سرو و گل و لاله مى رود و مطلوب به سه طور جلوه گر شده و اين از اثر ثلاثه غسّاله، كه عبارت از فناى آثارى و فناى صفاتى و فناى ذاتى است مى باشد، چه بهواسطه هريك از اينها، يكى از اطوار ثلاثه بروز يابد.
و يا اينكه ياران در طلب سرو و گل و لاله اند كه مطلوب جلوه تمام نمايد و حال آنكه اين موقوف به ثلاثه غسّاله بوده و بدون آنها تحقّق نيابد.
و ممكن است كه مراد از سرو و گل و لاله معانى ظاهريه آنها بوده و با ساقى، از خود و يارانِ خود اظهار شكوه نموده و طالب سه پياله غسّاله بوده و معنى اين باشد كه: اى ساقى هنوز ما و ياران ما حديث سرو و گل و باغ و لاله و بستان و چمن و نسترن مى گوييم و طالب سير و سياحت مى باشيم و حال آنكه اين بحث ـ يعنى سرو و گل حقيقى ـ در گشت و سياحت معنوى با ثلاثه غسّاله تحقّق يابد كه همه آنها از نظر محو و به كلّى غرق فناى آثار و صفات و ذات شده و تمامى آنها را فراموشيده و در طاق نسيان بگذاريم.
و شايد مراد اين باشد كه ما را هوس سير و باغ و بوستان و تماشاى سرو و گل و لاله در سر افتاده و اين