قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٧
آن خوانده و جن را حاضر كرده و اراده خودشان را جابه جا نمايند.
دود برآوردن ـ هلاك و مستأصل كردن.
دودْخانه ـ دودمان و مطبخ.
دودْخوار ـ پروانه و آشپز و مطبخى و گلخن تاب[ر.م] و توتون كش و نام مرغى است.
دودِ دل; دودِ دَم ـ آه ته دل.
دودكش ـ دَم گاه[ر.م] و سوراخى كه در حمام ها و مطبخ ها وبخارى ها گذارند تا دود از آن خارج شود و گاه است كه از آهن و مانند آن هم درست نمايند.
دودْهنج; دودْهنگ ـ دودآهنگ[ر.م].
دوداله ـ (چو گوساله) چاليك[ر.م].
دودله ـ رجوع به تركيبات «دو» نمايند.
دودمان ـ خاندان و قبيله و موضعى است در نزديكى شيراز.
دوده ـ (چو روضه) دايره و (چو روزه) خاندان و دودآهنگ[ر.م] و پسر بزرگ و دوده معروف چراغ و غيره كه به عربى «دخان» و به فرانسه «سوئى»گويند و به فرموده بعضى از دانشمندان عصر، عبارت از ماده اى است سياه و بويش غيرمطبوع و طعمش تلخ و شبيه به مواد محترقه و مانند طبقات درخشنده در اطراف دودكش بخارى ها بهواسطه عبور دود، متكاثفمجتمع بوده و آب دو ثلث آن را حل مى كند، و در بعضى از كتب شيمياوى گويد كه تجارتى آن غبارى است سياه و نرم كه در سطح بشقابى كه آن را روى شعله چراغ نگاه دارند، حاصل مى شود و در نقاشى و ساختن مركّب چاپ مستعمل است. پس در طرز ساختن دوده گويد: در اطاقى كه روى ديوارهاى آن را پارچه چادرمانندى كشيده اند، دودى را كه حاصل از احتراق مواد بى مصرف و سقّز و امثال آنها مى گردد، وارد نمايند. پس چون دوده در روى پارچه هاى جدارى اين اوطاق به قدر كفايت جمع شد، آنها را با عصايى تكانيده و توده حاصل شده را جمع نمايند.
دودها ـ جمع دود و رجوع به «توتيا» نمايند.
دوديا ---> توتيا.
دور ـ (چو كور) به معنى مشهور و (چو خوف) دوران و پياله شراب و خواندن درس هاى گذشته و جاسوسانى كه اخبار مردم را به عرض امرا و سلاطين مى رسانند و يا اينكه آن نوشتن اخبار را «دور» و «جاسوسى» گفته و آن كسان را «سردور» نامند و به عربى، گردش و طواف كردن و به مكان اصلى عودت نمودن و در اصطلاح اطبا، عبارت از مجموع زمان نوبه تب و زمان ترك آن است و گاهى به زمان خود نوبه از اوّل شروع تا ختم آن اطلاق نمايند و در اصطلاح حكما و متكلّمين، مقابل تسلسل و عبارت است از موقوف بودن وجود چيزى و يا فهميدن چيزى است به وجود و فهميدن چيزى ديگر كه آن هم موقوف به وجود و فهميدن همان چيز اوّلى باشد، چنانچه تسلسل عبارت است از اجتماع علل و معلولات غيرمتناهيه به طورى كه هر سابق علت وجود لاحق خود باشد و چنانچه در محل خود مشروحاً نگارش يافته، هريك از دور و تسلسل محال و استناد عمده عقلا و ارباب كمال در اثبات قادر ذوالجلال مبنى بر همين مقال است و در اصطلاح منجّمين، بعضى از اجزاى زمان را گويند كه در توضيح اجمالى آن مى نگاريم كه چون زمان را امتدادى است وهمى، پس انقسام آن به اجزا ممكن نباشد و چون جزوى از اجزاى زمان را مبدأ ساخته و از آنجا اَبعاض متتاليه متساويه از اجزاى زمان فرض كنند، چنان كه هر بعضى از آن معروض يك عدد معيّن شود به اعتبار اجزاى متساويه آن بعضى اهل نجوم هر بعضى از آن را «دَور» گويند به توهم اينكه انتقال از هر بعضى به بعضى شبيه است به عود بالبعض اوّل. و ادوارى كه اهل نجوم اعتبار كرده اند بسيار است; از آن جمله دورى است حكما و منجّمين ختا نواحى شمال و شمال غربى چين و تركستان نواحى ترك نشين آسياى مركزى را كه بر دوازده سال گرديده و ازاين رو به «دور اثنى عشرى» اشتهار يافته و هر سال را به ترتيبى كه در اين شعر مذكور و اسامى تركى هريكى در تحت خود نگارش يافته: