قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٤١
چلپ ـ بر وزن و معنى چلب.
چلپاسه ـ (چو مردانه) كوچك ترين اجناس سوسمار كه به عربى «وزغه»گويند و عقرب را فرو مى برد و گوشت آن سم قاتل و اگر در شراب افتد و بميرد، آن شراب هم مهلك مى باشد.
چلپك ـ (چو اندك) نانى كه خمير آن نازك و در روغن بريان كرده باشند.
چلتيك ـ (چو زنجير) به تركى، غلّه برنج پيش ازپوست كندن و زراعت برنج را نيز گويند.
چلغان ـ (چو سرطان) چالاغان[ر.م].(كى)
چلغوزه ـ (چو امروزه) پسته و ميوه درخت كاج چلغوزه اى كه يكى از انواع درخت صنوبر است و اين ميوه كه به فرانسه «پينيون»گويند، داراى غلافى است عظمى و مغزى موسوم به «بادام چلغوزه» كه سفيد و دسم و طعمى مطبوعى دارد و ازآن رو كه به كنگره هاى چندى كه هر يكى به منزله غوزه است مشتمل مى باشد، به همين اسم اختصاص يافته كه مركّب است از «چل» و «غوزه».
چلقان ـ (چو سرطان) چالاغان [ر.م].(كى)
چلك ـ (چو شتر) كلافه و طناب ابريشمى و(چو تند و هند) كفچه ديگ و(چو سبك و خجل) چليك[ر.م].
چلمله ـ (چو زَلزَله) مفت و رايگان.
چلنچو ـ (چو سمن بو) كسى كه لباس خود را زود چركن نمايد.
چِلَو ـ چلاو[ر.م].
چلوچ ـ (چو خروج و عمود) آلت تيز كردن آسيا.
چلوچوب ـ سيخ كباب.
چلوك ـ (چو اندك) ريسمانى كه بر گردن اسب بندند.
چلونك ـ (چو كبوتر) بياره[ر.م] خربزه و نام شخصى است.
چله ـ (چو جثّه) ترنيان[ر.م] و (چو پلّه) زه كمان و چهل روز يا چهل مرتبه چهل روز ايّام رياضت درويشان و ريسمانى كه از پهناى كار جولاهانبافندگان زياده آمده و آن را نبافند و رجوع به قسم ٣٤ از فصل ٢ مادّه ٤ «صوفيّه» هم نمايند.
چلّه خانه ـ رياضت خانه دراويش و مرتاضان كه ٤٠ روز يا ٤٠ مرتبه ٤٠ روز كه ١٦٠٠روز باشد، به جهت فكر و ذكر در آنجا خلوت گزيده و مشغول رياضت باشند.
چليپ; چليپا ـ خاچ[ر.م] و خط منحنى و زلف معشوق و معرّب آن صليب است.
چليدن ـآمدن و رفتن و شتابيدن و استخوان را با دندان پاك و تميز كردن.
چليك ـ (چو شريك) مخفّف چاليك[ر.م] و به تركى، پولاد و عصاى كوتاه و چيزى كه طناب هاى كشتى را بدان مى بندند و شاخه هاى كوچكى كه به جهت حفظ زراعت در دوره آن مى كارند.
چليم ـ به تركى، قامت و جثّه و قوام و جربزه.
آيين بيستم