قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥٩
روى نُمون ـ ظاهر و آشكار.
رويا ـروينده.
رويان ـ به نوشته گنج دانش[ر.ض، نام شهرى بوده در قديم از مازندران از بناهاى فريدون و منوچهرششمين و هفتمين پادشاه پيشدادى كه مصالحه با افراسيابپادشاه توران ] خواست كنند، از آنجا بنا شد آرش كماندار تيرى به خراسان جهت تعيين سرحد بيندازد.
رويانيدن ـ چيز ديگر را به نموّ آوردن.
رويداد ـ رجوع به تركيبات «روى» نمايند.
رويدن ـ (چو دويدن) رفتن و (چو دِريدن) ريستن[ر.م].
رويديّه ---> هفتادوسه ملّت.
رويز ـ (چو مويز) ظن و گمان.
رويشند ـ (چو دويدند) سر يا سپر.(ند)
روين ـ (چو سوزن) رويناس[ر.م].(ند)
رويناس; روينگ ـ (چو سوزناك و هوشنگ) گياهى است معروف كه بدان چيزها را رنگ كنند و رجوع به «رودان» شود.
روينه ـ (به كسر ياء) مخفّف رويينه[ر.م].
رويه ـ (چو روزه) روى و رخساره و صفحه كتاب و (چو رَضيّه) به عربى، عقل و تدبير و تفكّر در امور و احتياج و بقيه هر چيز.
روييدن ـ (چو پوشيدن) نموّ كردن و سر برآوردن اشجار و نباتات از خاك و افزودن آنها.
رويين ـ ارزيزقلع و هر چيز ارزيز زده شده و سفيدگرى شده و نام ولايتى و هر چيزى كه آن را از روى ساخته باشند و نام پهلوانى بوده ايرانى كه پسر پشنگپهلوان ايرانى شاهنامه و هم نام پسر افراسيابپادشاه توران و هم پسر پيران ويسهسپهسالار و مشاور افراسياب كه هر دو در جنگ دوازده رخ[ر.م] به دست بيژن و گيوپهلوانان ايرانى شاهنامه كشته شدند.
رويين تن ـ معده و معزول و لقب اسفنديارپسر گشتاسب، پادشاه كيانى.
رويين خُم ـ كوس و نقّاره بزرگ.
رويين دِز; رويين دِژ ـ كوس رويين و قلعه بهمن دز]ر.م [و قلعه ديگرى است از توراندر شاهنامه حكومتى ترك در شرق ايران كه ارجاسب، والى آنجا، دختران گشتاسبپنجمين پادشاه كيانى را در آنجا محبوس داشته و عاقبت اسفنديارپسر گشتاسب آن قلعه را گرفته و ارجاسب را كشته و خواهران خود را مستخلص نمود.
رويين مال ـ باد باصدايى كه از دبر برآيد.
رويينه ـرويين[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
آيين بيستوششم