قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٥٩
٥. تركيب گيسودارها: دنباله دارهاى بزرگ از يك هسته كه بيشتر جرم به آن تعلق يافته و يك گيسو يا چند دنباله تشكيل يافته اند. گيسو از ذرات ريزى كه عمدتاً يخ هستند، پديد آمده و دنباله به دو نوع غبارين و گازى تقسيم مى گردد. دنباله گازى معمولاً به خط مستقيم خودنمايى مى كند و دنباله غبارين غالباً پريشان و يا خميده است.
٦. دنباله دار هالى: يكى از دنباله دارهاست كه توسط «ادموند هالى»، عضو رصدخانه سلطنتى انگليس، پيش بينى شد. وى در سال ١٦٨٢ ميلادى دنباله دار درخشانى را كه در آسمان آشكار گرديده بود، زير نظر گرفت و با محاسبه مدار آن نتيجه گرفت كه هر ٧٦ سال يك بار به دور خورشيد گردش مى كند. محاسبات وى نشان مى داد كه دنباله دار مزبور مجدّداً در سال ١٧٥٨ ميلادى در آسمان پديدار خواهد شد. گرچه عمر هالى كفاف نداد دگربار آن را مشاهده كند ليكن جرم مزبور به افتخار او «دنباله دار هالى» نام گرفت.
تاريخچه ثبت اين دنباله دار به ٢٤٠ سال پيش از ميلاد و به گمانى ٤٦٧ سال قبل از ميلاد است. بازگشت مجدّد هالى به سال ١٩٨٦ ميلادى فرصت مناسبى بود تا با كمك فضاناوهاى تحقيقاتى از نزديك مورد بررسى قرار گيرد. در اين راستا چند فضاناو به جانب هالى روانه شد و نتايجى كه از عكسبردارى از آنها به دست آمد نشان داد كه هسته هالى شبيه سيب زمينى با ابعاد ١٥×١٠×٥/٧ كيلومتر و سطح آن سياه است و نسبت بازتاب نور از ٤ درصد تجاوز نمى كند. هسته داراى شكاف ها، گودال ها و فرورفتگى هايى است كه از درون آنها گاز بيرون مى جهد. گيسوى اين دنباله دار از ئيدروژن و تقريباً ٨٠ درصد از مولكول هاى آب و مقدارى از دى اكسيد كربن و مولكول هاى آب با چگالى ٤٧ ميليون مولكول در سانتى متر مكعب ديده شده كه با سرعت ٩٠٠ متر در ثانيه در حركتند. ديگر عناصر اين دنباله دار عبارتند از: نيتروژن، كربن، اكسيژن، گوگرد، سديم، منيزيم، سيلسيم، كلسيم و آهن، نيز امواج راديويى از آن گسيل مى گردد كه بادهاى خورشيدى در توليد آنها نقش مؤثرى دارد[.
سِتاشتن; ستاشيدن ـ تصرّف كردن.
ستاغ ـ(چو چراغ) سرون[ر.م] و سترون[ر.م] و شتر شيردهنده و مطلق اسب، خصوصاً كره اسب شيرخواره و يا زين نكرده.
ستافند ـ (ل) دشوار و مشكل.
سِتاك ـ (ق) ترشك[ر.م] و شاخ درخت، خصوصاً ستاخ]ر.م [و بالخصوص از تاك.
سِتام ـ (ق) آستانه و يراق زين اسب و لجام و افسار مُحَلّىآراسته به طلا و نقره و امين و معتمد.
سِتان ـ (ق) آستانه و بر پشت خوابيده و سرنگون ومعلّق و بى صبر و بى طاقت و آرامگاه و جاى خواب و امر و فاعل از ستانيدن[ر.م] و در حال تركيب، ادات ظرفيّت و كثرت است، همچو: گلستان و غيره.
ستاندن ـ (چو فشاندن) ستانيدن[ر.م].
ستانه ـ (چو نشانه) آستانه.
ستانيدن ـ (چو فشاريدن) خريدن و اخذ كردن و مانع بودن و بازداشتن از رفتن.
ستاو ـ(ق) ستاويدن [ر.م] و امر و فاعل از آن.
ستاور ـ (چو دلاور) فاعل از ستاويدن [ر.م].
ستاوند ـ (چو دماوند و خداوند) صفهايوان بزرگ و بلند و صفّه اى كه سقف آن را بر يك ستون افراشته باشند و بالاخانه و رواقى كه پيش آن مانند ايوان گشاده باشد.
ستاوه ـ (چو كجاوه و اماله) مكر و حيله.
ستاويدن ـ (چو فشاريدن) شنا كردن.
سِتاويز ـ (ق) ديوان خانه و محكمه.
سِتاه ـ (ق) ستاره و زر و سيم ناسرهناخالص و كتاب زمزمه[ر.م] و پرده اى است از موسيقى.
سِتاى ـ (ق) امر و فاعل از ستاييدن[ر.م].
ستايش ـ (ر) آفرين و مدح و ثنا و ذكر خير و دعا و اسم مصدر از ستاييدن[ر.م].
ستايش گاهـ مَخلَص[ر.م] شعر.