قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٨
استعمال مى كنند.
جوهر گوگرد ـ در حالت خلوص و نداشتن آب، جسمى است جامد سفيد رنگ به شكل كلاف ابريشم كه مستعمل در صنايع نبوده و آنچه معمول است، عبارت است از مخلوط مقدار معيّنى آب با همان جسم كه به «اسيد سولفوريك» نيز موسوم و به دو قسم مقسوم مى باشد: يكى مايعى است دُهنى شكل و بى بو و بى رنگ و در تجارت به نام «روغن زاج» مشهور، و ديگرى مايعى است دُهنى شكل و سياه رنگ در مجاورت هوا به مقدار زياد دود سفيدى از آن متصاعد مى گردد و چون قدرى آب در آن داخل كنند به شدّت گرم شود.
جوهر ليمو ---> اسيد سيتريك.
جوهر نمك ـيا اسيد كلوريدريك يا اسيد هيدروكلوريدريك; جسمى است بخارى شكل كه بوى آن بسيار گزنده و طعمش تند و محرّق وبالطبع در ابخرهبخارها ترشى كه از كوه هاى آتش فشان متصاعد مى شود به مقدار زياد موجود و پس از تصاعد متكاثفمجتمع شده و در آب هايى كه در مجاورت اين كوه ها واقعند، حل مى گردد و ترشى آب هاى مذكور از اين راه است.
جوهر نوشادر ---> آمونياك.
جوهرى ـ جواهرفروش و هر چيز جوهردار و منسوب به جوهر و تخلّص شاعرى است به شيرين سخنى مشهور و هم لقب اسماعيل ابن حمّاد، مؤلّف كتابِ صحاح اللغة كه در علم و معرفت، خصوصاً در ادبيّات و لغت نادره دوران بوده و در حوالى ٤٠٠ هجرى وفات يافت.
جوهى ـ گلى است در هندوستان.
جوى ـ نهر آب جارى و جايى كه از آن آب بردارند و امر و فاعل از جوييدن.
جويا ـ مفتّش و طالب و جوينده و نام مبارزى هم مازندرانى كه به دست رستم كشته شد.
جويبار ـجوى آب، خصوصاً جوى بزرگى كه از جوى هاى كوچك به هم رسيده باشد و جايى را نيز گويند كه در آن جوى آب بسيار باشد و نام چند قريه هم هست از مرو در تركمنستان و هرات و سمرقنددر ازبكستان.
جويجوز ـ (ل) كرم درخت خواره.
جويدن ـجاييدن[ر.م].
جويسه ـ (چو رَسيده) جوسه[ر.م].
جويش ـ(چو كُمَيل) به عربى، مصغّر جوش[ر.م].
جويم ـ بلوكى است از فارس در دو منزلى جهرم آبش بد و تنباكوى آن ممتاز است.
جوين ـ (چو حزين) منسوب به جو و هر چيز كه از آن ساخته و درست كرده باشند و (چو حزين و حسين و دلير) قريه و ولايتى است دلپذير از خراسان مابين نيشابور[و ] بسطام; مشتمل بر ٥٠ يا ١٨٩ يا ٤٠٠ قريه مى باشد كه همه آنها به يكديگر متّصل بوده و جايى خالى پيدا و نمايان نيست و جمعى از فضلا و ارباب كمال كه من جمله خواجه شمس الدين محمّد وزير هلاكوخان است، منسوب بدين ديار مى باشند.
جويى ـ جوهى[ر.م] است.
جوييدن ـ تفحّص نمودن و جستوجو كردن.
آيين بيستوسيّم