قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٧
مرغى است كوچك تر از آن.
جوگى ـ جوجى[ر.م] و جولخى[ر.م].
جول ـ غليواج[ر.م و زغنر.م] و جل اسب.
جولا; جولاه; جولاهك; جولاهه ـ عنكبوت و مطلق بافنده و سيّم و چهارم مصغّر نيز هست و تنيده را هم گويند.
جولخ ـ (چو دوزخ) نوعى از بافته پشمينه كه از آن خرجين ساخته و دراويش و قلندران لباس كنند.
جولخى ـ قلندر شال پوش و ژنده پوش.
جولق; جولقى ـ بر وزن و معنى جولخ و جولخى و معرّب آنها است.
جوله ـ (چو دوزخ) جولاه[ر.م] و (چو شده) گياه مرغ[ر.م] و فريز]ر.م [و (چو لوله) يونجه و سيخول[ر.م] و فالج[ر.م] و تيردان و كمان دان و زده شده از پنبه و پشم و غيره.
جوله زار; جوله گاه ـ يونجه زار و مرغزار.
جولهك; جولهه ـ مخفّف جولاهك[ر.م و جولاههر.م].
جوليدن ـ ژوليدن[ر.م].
جومرد ـ مخفّف جوانمرد است.
جومست ـ معرّب گومست[ر.م].
جومه ـ(چو روضه) خانه و منزل، خصوصاً اوطاق مدرسه و (چو روزه) شهرى است در فارس و ناحيه اى است در حلب در سوريه.
جون ـبر وزن و معنى گون و (بر وزن چمن) چوب ستنج[ر.م] و (بر وزن خوف) قلعه و يا كوهى است در يمامهناحيه اى در جزيرة العرب و رودخانه اى است در هندوستان و به «خليج» هم رجوع شود.
جونته ـ آفتاب.
جونغاريا; جونغوريا ـ (و يا با جيم پارسى) قطعه بزرگى است از تاتارستان كبير مغولستان و شمال چين كه مسكن طايفه قالموق از طوايف اسلاميّه و ازاين رو قالموقستان نيز گويند.
جَووان ـ جوان.(ند)
جوه ـ بر وزن و معنى جوغ.
جوهر ـ (چو دوزخ) كشتن و سوزانيدنِ هُنود، زن و فرزند خود را در هنگام عجز از مقاومت دشمن و جايى را نيز گويند كه در آن جوى آب روان بسيار باشد و(چو كوثر) جيوه و معرّب گوهر و به معنى ذات شىء و در اصطلاح فلاسفه قديم، يكى از مقولات عشره كه در «مقولات عشره» مذكور و عبارت از چيزى است كه به ذات خود باقى و به خودى خود قائم بوده و موجود باشد نه در محلّى ديگر، و به پارسى «فروهر» گويند، مقابلِ عَرَض كه نه چنين است و در اصطلاح اطبا، مادّه عامله و جزو مؤثر هر چيز را گويند.
جوهر بادام تلخ ---> اسيد پروسيك.
جوهر ترياك ـ به دو قسم مى باشد: يكى جوهر منوّم كه به فرانسه «مُرفين» ناميده و ديگرى جوهر مسكّن آن كه به فرانسه «كُدِئين» گويند.
جوهر تنباكو ---> نيكوتين.
جوهر شراب ---> الكل.
جوهر شوره ـ يا تيزاب; كه به فرانسه «اسيد ازتيك» و «اسيد نيتريك»گويند، جسمى است مايع كه خالص آن يكى از سموم محرّقه بسيار قويّه و مخلوط آن با مقدارى از آب كه ترشى آن مطبوع گردد، در امراض بسيار نافع و مستعمل و چون خيلى غليظ بود، داراى بوى تند مخصوص و به شدّت محرّق مى باشد، بالجمله چنانچه بعضى از معاصرين اهل فن نوشته، اين جسم را يكى از دانشمندان در سال ١٢٢٥ميلادى از تقطير مخلوطى از شوره و خاك رس استخراج نمود ولى گويا انكشاف آن بهواسطه حكماى اسلام در مأه هشتم ميلادى بوده.
جوهر فرد ---> جزو فرد.
جوهر كچوله ـاستريكنين[ر.م] است.
جوهر گنه گنه ـ جسمى است سفيد و بسيار تلخ با بويى مخصوص و در ٣٠ مقابل وزنِ خود آبِ جوش و ٧٤٠ مقابل آبِ سرد محلول و همين است كه در طب معمول و مطلقاً به «گنه گنه» موسوم و در طب محلول آن را در آب ترش شده يا به صورت حَبّ يا به صورت سفوفكوبيده در حميّاتتب ها دائره زياد