قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٥
تيمسار ـ (چو پيشكار) ترجمه جناب و حضرت.
تيمناك ـ معاونت و مواسات.
تيمور ـ تيموره[ر.م] و به تركى، آهن و پاروى كشتى است و هم نام يكى از ملوك تركستان كه به تيمورلنگ معروف و در ٧٧٢ هجرى در بلخ در افغانستان اعلان استقلال داده، پس خوارزمناحيه اى در آسياى مركزى و كاشغردر چين و سمرقنددر ازبكستان را نيز مسخّر نموده و در ٧٧٨هجرى سمرقند را پايتخت خود نمود و در حوالى ٨٠٠هجرى هندوستان را متصرّف و به جهت اظهار عظمت صدهزار اسير به قتل آورده و در ٨٠٣ هجرى حلب در سوريه و شام و مصر را مسخّر نموده و در ٨٠٤هجرى به ازمير در تركيه و گرجستان مستولى بوده و به سمرقند عودت نمود تا در ٨٠٧هجرى با دويست هزار سواره علوفه دار و مواجب خوار علاوه بر كوچ عمومى، تسخير چين را تصميم داده و در آن اثنا در قُرب سيحون رودى در آسياى مركزى وفات يافته و جنازه اش را به سمرقند نقل نمودند و نفوسى كه به سمت قتل عام اعدام نمود، در سرخس و قندهار و بغداد و سيواس در تركيه و سيستان و اصفهان و غيرها از دومليان متجاوز بوده و عده نفوسى كه به طور محاربه از طرفين فوت نمود، زياده بر سه مليان مى باشد و بالجمله به جهت اعرج و لنگ بودن به تيمورلنگ اشتهار يافته والاّ نام اصلى وى تيمور كوركان بوده و كوركان به تركى، داماد است.
تيمور باش ـ به تركى، اسباب و اوضاع خانه و در ممالك عثمانيه، عنوان شايع شارل دوازدهم ١٦٨١ـ ١٧١٨م از قرال هاىپادشاهان اسوج [سوئد ] است.
تيمور بوزان ـ به تركى، توتيا[ر.م] است.
تيمور قاپى ـ شهر دربندباكو و نام معبرى است در جوار اسلميه[ر.م از قوجه بالقانر.م].
تيمور قازيق ـ مابين عوام عثمانيان، نام ستاره جُدى و يا ستاره قطب است و يا قطب شمالى است.
تيمور لنگ ---> تيمور.
تيموره ـ گاوگلوز[ر.م].
تيمورى ـقبيله اى در نواحى خافو هرات كه اكثرشان مردمان خوش اعتقاد و نيكونهاد و شيعه اماميّه و برخى ثنويّه و ايلاتشان از اهل سنّت مى باشند.
تيموس ---> پودنه.
تيموك ـ (چو بى نور) عبوس و ترش روى و اظهار كراهت.
تين ـ به عربى و زندى، انجير است و به هندى، عدد سه.
تينا ـ لاى و گل.(ند)
تيناب ـ رؤيا و خواب ديدن.
تينوس ـخرمن چاش[ر.م].
تينه ـ تفو[ر.م] و عنكبوت و تار آن.
تيو ـ (چو ديو) تاب و طاقت و توانايى و معنى، مقابل لفظ و ترجمه يعنى، كه در مقام شرح و تفسير آرند.
تيواز ـ قمار و اكتساب از راه ناپسند.
تيواى ـ بى پروايى و بى تحاشى بر سر كارى دويدن.
تيور ـ (چو غيور) مرغى است شبيه به طاووس ماده.
تيورگ ـ (چو ديوسر) رشگ و حسد.
تيوسول ـ (چو نيم پول) شماتت.
تيول ـ (چو فضول) باج و خراج مُلكى كه پادشاه در عوض جيره و مواجب مقرّرى به كسى بدهد كه در عوض وظيفه خود گرفته و صرف نمايد و در بعضى موارد ديدم كه اين لفظ تركى و به معنى مدد معاش است و آن را به پارسى «پابر»گويند.
تيوه ـ (چو جيوه) رجوع به «تب» نمايند.
تيه ـ به عربى، صحرا و بيابان است، خصوصاً آنچه در آن حيرت و سرگردانى باشد و رجوع به «عريش» هم نمايند.
تيها ـ حشرات زراعت و كشتزار.
تيهال ـ (ل) به «شكر تيغال» رجوع نمايند.
تيهو ـ (چو ليمو) گودال آب و مرغى است شبيه به كبك و كوچك تر از آن و زير بال آن سياه با سفيدى و گردن و منقار آن سرخ و به اندلسى «ضريس» و «ذريس» گفته و به پارسى «فرفور» هم گويند.
تيهوج; تيهوش ـ (چو بى نور) معرّب تيهو[ر.م] است.