قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٦
زرهانتن ـ (چو صفراشكن) زاييدن.(ند)
زره پيچ ـ(چو كمرچين) زمستان.(ند)
زره تشت; زره دشت; زرهشت; زره هشت ـ (سيّمى بر وزن انگشت و باقى بر وزن ارّه پشت) زردشت.
زرهوان; زرهون ـ (چو بدگمان و مرهون) زروان بزرگ]ر.م [و رجوع به «فيروزه» هم نمايند.
زرياسپ ـ (ل) از اسامى قديمه شهر بلخ[در افغانستان ] است.
زريتونتن ـ (چو پريروشكن) كاشتن.(ند)
زَرير ـ صفرا و يرقان و گياه اسپرك[ر.م] و برگ زرده چوبه]ر.م [و نام برادر گشتاسبپنجمين پادشاه كيانى است.
زَريرا ـ به سريانى، خرفه[ر.م] است.
زريق ـ(چو كُمَيل) به نوشته تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض]، مرغى است سفيد كه آبى و برّى هر دو بوده و گوشتش بدطعم و پُر ليف و عصب و محرّك باه است.
زريك ـ (چو دِلير) زرشگ.
زرين ـ (چو كمين) هر چيز طلا و منسوب به زر و طلا و اينكه در السنه به تشديد رايش خوانند و در مخزن الادويه [ر.ض] هم همچنان ضبط كرده، مأخذ صحيحى ندارد.
زرين ترنج ـ آفتاب.
زرين تره ـ زرين گياه[ر.م] و به معنى تركيبى معروف كه درباره پرويزخسروپرويز ساسانى مشهور است، و اجمالى آن چنان است كه زرگران در هر روز مقدارى طلا به شكل تره ها و سبزيات خوردنى از براى پرويز ساخته و خوان سالار آنها را در خوانچه طعام آن شهريار گذاشته و بعد از صرف شام همه آنها را به حاضرين بذل مى نمود خاقانى گويد:
«پرويز كنون گم شد، زان گم شده كمتر گوى *** زرين تره كو بر خوان؟ رو كم تركوا برخوان». زرين درخت ـدرخت ترنج و يا آزاددرخت[ر.م] و يا درختى است كه در ولايت كازرون بسيار و برگش سبز و مانند برگ زيتون و گلش شبيه به قرص آفتاب است و در تحفه[ر.ض] از امين الدوله نقل كند كه زرين درخت را در خراسان «گل عاشقان» گويند و گياهش از يك شبر وجب يا يك ذرع زياده و برگش عريض و گلش زرد و شاخه هايش بزرگ و دراز و چون در نزد آن غنا و سرود نمايند، گلش مى ريزد و در مخزن الادويه[ر.ض] همين ترجمه را در تحت عنوان «زرين گياه» نقل كرده و گويد: بيخ زرين گياه بيخى است شبيه به بهمن سفيد نوعى گياه و از آن طولانى تر و سنگين تر و صلب تر و برّاق طلايى و فى الجمله شبيه به استخوان زرد شده كه از چين آرند و گران بها است، خصوصاً نوع صلب سنگين مايل به زردى آن.
زرين رود ـ زنده رود.
زرين صدف ـ آفتاب.
زرين قدح ـ گلى است زرد و خوش بوى.
زرين كاسه ـ آفتاب.
زرين گاو سامرى ـ صراحى و ظرفى كه از طلا به صورت گاو ساخته باشند.
زرين گياه ---> زرين درخت.
زرين نرگسه ـ ستاره ها و كواكب.
زريو ـ(چو غريب) تمكين و وقار و فانى فى الله.
زريون ـ (چو افيون) سبز و خرّم و گل شقايق و هر چيز زردرنگ.
زريوند ـ (چو خريدند) نام مبارزى است مازندرانى.
زَريوه ـ زريو[ر.م].
آيين دهم