قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٦٦
ادا نمودن نماز و قرض و امانت و غيره.
توخره ـ (ل) رجوع به «كرويا» نمايند.
توخش ـ (چو سوزش) كشيدن و اسم مصدر توختن.
تود ـ توت و توده.
تودج ـ (چو كودك) معرّب توده.
تودر ـ (چو روزن) پسنديده.
تودَره ـ مرغى است برّى بلندمنقار و درازپا و لذيذگوشت كه شكارش كرده و به عربى «حُبارى» و به هندى «چرز» و به تركى «توغدرى» گفته و به پارسى «هوبره» هم نامند و به فرموده مخزن[ر.ض]، به سه قسم مى باشد: يكى، بزرگ ابلق اندك بزرگ تر از خروس خانگى، و ديگرى خاكسترى رنگ منقّش به سياهى و كوچك تر از قسم اوّل، و ديگرى، بسيار كوچك كه به هندى «لِك» گويند.
تودرى ـ (چو سوسنى) سماق و مرغى است كه چون خواهند با چرغ و باز و غيره شكارش كنند، پَنجالى چنگى بر سر و روى آنها انداخته و خود را خلاص كند و هم تخم گياهى است معروف كه «قدومه» و «ماردرخت» يا «مادردُخت» يا «ماردُخت» يا «مادردرخت» نيز گفته و به فرانسه «ولار» و به نوشته مخزن[ر.ض]، به يونانى «اردسيمن» و به تبريزى «درنيه» و به عربى «قصيصه» و «بزرالخمخم» و «بزرالهوه» گويند و برگ هاى آن غيرمنتظم و گل هاى آن زرد و كوچك و در كنار جاده ها مى رويد و از عوامل محرّكه و دافع سعال سرفه و ١٠گرم برگ آن را با ١٠٠گرم آب دم كرده استعمال نمايند، و يك قسم از تودرى هم هست كه به «تودرى وحشى» نيز موسوم، و نباتى است بى بو و طعم آن تلخ و گزنده و در جنگل ها و مواضع مرطوب و در كنار رودخانه ها روييده و به جاى جرجير[ر.م] استعمال مى نمايند، ولى بايد مقدار آن دو مقابل جرجير باشد.
تودَريج ـ معرّب تودرى[ر.م] است.
تودَريون ـ به يونانى، بيخ دورس[ر.م] است.
تودوه ـ (چو روپوش) جفت، مقابل فرد.
توده ـ (چو روزه) گدك[ر.م] و عقبه و تل تپه و پشته و خرمن غلّه و غيره كه بر بالاى هم ريزند.
تور ـ (چو نظر) تبر و (چو شور) تورانحكومت ترك در شرق ايران در شاهنامه و پهلوان و بهادر و دلاور و تورجپسر فريدون در شاهنامه و نام دختر ايرجپسر فريدون در شاهنامه و طايفه ترك و گياه ترشك و قليل و اندك و توليدن[ر.م] و تفحّص نمودن و ضيافت و مهمانى و معشوق هرجايى.
تورا ـ (چو شورا) گاو.(ند)
تورات ـ كتابى است آسمانى معروف كه به حضرت موسى ابن عمران(عليه السلام) نازل و به ٥ سِفر مشتمل مى باشد:
١. سفر تكوين: كه حاوى خلقت عالم و آدم و انتشار بنى آدم و احوال بعضى از انبيا و ساير طبقات كه تا زمان حضرت موسى ابن عمران(عليه السلام) بوده اند، مى باشد و متضمّن ٢٧ فصل است.
٢. سفر خروج: حالات حضرت موسى(عليه السلام) تا خروج آن حضرت از مصر، مشتمل بر ٣٦ فصل.
٣. سفر لاويّين: ظهور اوامر الهيّه و ساير احوال آن حضرت از خروج مصر تا دو سال بعد از آن، متضمّن ٢٧ فصل.
٤. سفر اِعداد: مباشرت آن حضرت به ترتيب لشگر و تفريق و تعداد مردان قابل حرب از بنى اسرائيل و تعيين رئيس از براى هر فرقه، مشتمل بر ٣٦ فصل.
٥. سفر تورات المثنّى: وقايع آن حضرت كه داير بر غلبه بر عوج[ر.م] و گذشتن از رود نيل و پاره اى حالات ديگر تا هنگام وفات مى باشد و جملتان ٣٤ فصل است.
و الواح عشره ـ كه در طور سينا از جانب ربّ العزّت به آن حضرت كرامت شد ـ عبارت بود از احكام عشره كه ذيلاً مى نگارد:
١. كلمه توحيد.
٢. ترك امور و مصالح دنيا در ايّام جمعه.
٣. حسن رفتار با والدين.
٤. اجتناب از قتل.
٥. اجتناب از زنا.
٦. اجتناب از سرقت.
٧. اجتناب از شهادت زور.