قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٨٣
جالينوس ـ حكيمى بوده يونانى، آخرينِ هشت حكيم مشهور و ازاين رو به خاتم الأطبّاء موصوف. معاصر حضرت مسيح(عليه السلام) و يا ٥٩ و يا ١٣٠ و يا ١٣١ ميلادى متولّد و ٧٠ يا ٨٧ سال زندگانى كرده و در فن طبّ و حكمت طبيعى مهارتى بسزا داشته و چندين معالجات بديعه از وى ظهور يافتى كه معاصرين او نسبت سحر و خرقِ عادت به وى دادندى و پس از آنكه آثار ابقراطپزشك يونانى در قرن ٤ و ٥ق.م مندرس و رو به انحطاط بود، آن حكيم صحيح را از سقيم تمييز داده و اساس طب را تجديد نموده و قوانين طبيّه و طريقه معالجات او به نوشته دايرة المعارف[ر.ض]، زياده از هزار سال بعد از وفات او در بلاد اوروپا معتبر و متّبع بودى. و تأليفات او در طب ٤٠٠يا ٥٠٠، و در ساير علوم اقلّ از ٢٥٠ نبوده و عاقبت در طب به مقامى رسيد كه تمامى اطبّاى عظام بر استادى او اذعان داشتند، خصوصاً در معالجه اسهال مهارتى فوق العاده به دست آورد. مع هذا خودش در آخر عمر به همين مرض مبتلا و هرچند در معالجه خود مساعى جميله مبذول داشت مفيد نيفتاده و ازاين رو مورد طعن مردمان گرديد و آخرالأمر به ستوه آمده و ايشان را خوانده و خُمى را پر آب كرده و دارويى بر آن زده و خم را شكستند، آن آب بسته شده بود; فرمود كه از اين دوا بسيار خورده ام اصلاً كارگر نيامد. پس بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ سودى ندارد:
«إذا جاء القضا ضاق الفضا».
إذا جاء القدر عمى البصر».
«ارسطو ماتَ مدقوقاً ضئيلاً *** وافلاطون مفلوجاً ضعيفاً
مضى بقراط مسلولاً ذليلاً *** وجالينوس مبطوناً نحيفاً»
و رجوع به «روفس» هم نمايند و در انجمن آراى ناصرى[ر.ض] فرمايد: جالينوس معرّب غالينوس است كه به يونانى، به معنى غذاى اوّل است كه شير باشد، و وجهِ تسميه آن كه چنانچه اطفال به شير تربيت يابند مردم نيز از اين حكيم تربيت مى يافتند.
جام ـ قدح و كاسه و آيينه و پياله و شيشه هاى پنجره و غيره و حاكم تَتّهدر هند و ولايتى است از خراسان و از توابع هرات، آبش از كاريزقنات و هوايش مسّرت آميز و خاكش حاصلخيز و مردمانش حنفى مذهب و هم لقب طايفه اى است از حكّام سند و كشمير كه خودشان را از اولاد جمشيد جمچهارمين پادشاه پيشدادى دانند و رجوع به «شيشه» و«مس» هم شود.
جام باز ـ به نوشته بهجة اللغات[ر.ض]، چارپافروش است.
جام بر سنگ زدن ـ توبه كردن از شراب.
جام پر از شير و مى; جام پر از مى ـ علاوه بر معنى تركيبى، پياله پر از آب كوثر و لب و دهان معشوق و كلام و اشعار خوب كه مردم را به حال آورده و به شور اندازد.
جامْ تونتن ـ رسيدن.(ند)
جامِ جهان نما ---> اسطرلاب.
جامِ جم ---> كيخسرو.
جامْ خانه ـخانه آيينه بندى.
جامِ زيبقى ---> آتش جام.
جامِ سَحَر ـ آفتاب.
جامِ شهريارى ـ قدح بزرگ شراب خوارى.
جامِ شير ـپستان شيردار.
جامْ غول ـ دنگِل[ر.م] و ناپاك و حرام زاده.
جامِ گوهرى ـپياله بلورى و دهان و لب معشوق.
جامِ گيتى نما ---> كيخسرو.
جامات; جاماس; جاماسب; جاماسپ; جاماسف ـاز اجلّه حكماى قرن ششم مقدّم ميلادى كه در ٤٩٩٤ هبوطى در عهد گشتاسب پنجمين پادشاه كيانى در مملكت ايران عَلَمِ عِلم افراشته و يك چند مدّتى در خدمت زردشت كسب معارف نموده و عاقبت در دين مجوس تابع او گرديده و به يزدان و اهرمن معتقد بوده و كتابى تأليف نموده و بهفرهنگ ملوك و اسرار عجمش موسوم داشت كه در ميان مردم به جاماسب نامه مشهور و در قرن هفتم هجرى به عربى ترجمه نموده اند. و در آن كتاب نظرات