قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٢٠
معمور از بلاد هند و از مضافات لكنهو كه اكثر مردمانش هندوان و ديگرى مسلمان از جماعت افغان و قليلى اهل ايمان و در اطراف آن نيستان فراوان كه نى آن قطور و جسيم و غير از نى ايران است.
رام جِرد ـ معرّب رام گرد[ر.م] است.
رام گِرد ـ بلوكى است در سمت شمالى شيراز، واقع و جنوب آن واسع و ازآن رو كه بنا كرده بهرام گور پانزدهمين پادشاه ساسانى در قرن ٥م است، بدين اسم اختصاص يافته كه «گرد» به معنى شهر و «رام» مخفّف بهرام است.
رام هُرمُز ---> سمنگان و مناذر.
رامبَرزين; رامپور ـ رجوع به تركيبات «رام» شود.
رامتين ـ (چو جانشين) نام شخصى بوده چنگ نواز كه واضع ساز چنگ است.
رامجِرد ـ رجوع به تركيبات «رام» شود.
رامر ـ (چو مادر و نادر) نام شهرى است.
رامش ـ خنياگرمطرب و نوازنده و عيش و طرب و آرامش و فراغت و ساز و نواز.
رامشِ جان ـ نوايى است از موسيقى و نام لحن هشتم از سى لحن باربدىنوازنده دربار خسروپرويز.
رامش خوار ـ نام نوايى است از موسيقى.
رامش گر ـ مطرب و خنياگرمطرب و نوازنده و سازنده ساززننده; مطرب.
رامِشت ـ آرامش و نام روز چهارم از خمسه مسترقه جلالى پنج روز آخر سال در تقويم ايران باستان كه در «تاريخ جلالى» مذكور افتاد.
رامِشك ـ رامش[ر.م] و رامشگر[ر.م] و رامش جان[ر.م].
رامِشگر ـ رجوع به تركيبات «رامش» شود.
رامِشى ـ (چو طالبى) رامشگر[ر.م] و منسب به رامش[ر.م].
رامك ـ (چو سالك و عادت) در بحرالجواهر[ر.ض] گويد كه چيزى است مانند مُشگ سياه و به آن مخلوط نمايند و يا عصاره مازوثمر درختى و غوره خرما است كه با زعفران معطّر و خوش بويش نمايند و آن از جمله عطريّات است و در مخزن الادويه[ر.ض] گويد كه لغت يونانى است و از جمله ادويه مركّبه و از تراكيب جالينوس پزشك يونانى قرن ٢ و ٣م است و آن قرصى است كه در قديم از عصاره غوره خرما ساخته اند و در اين زمان از مازو و دوشاب انار ترتيب مى دهند و بهترين آن، آن است كه بگيرند يك جزو مازو و نيم جزو پوست انار ساييده، پس سه روز در آب خيسانيده و جوشانيده و برهم زنند تا مانند خمير شود، پس ربع جزو زاج و مانند آن صمغ معمول و يك جزو و نيم دوشاب خرما و يا عسل اضافه نموده و طبخ داده و قرص سازند و اگر به وزن پوست انار غوره خرماى بسيار نارسيده اضافه كنند بى عديل است. و بالجمله رامك، قابض و مجفّفخشك كننده و مقوّى معده و كبد و امعا و مسكّن حرارت و حابس اسهال دموى و صفراوى و نزف الدمخون ريزى و سرفه و درد سينه است و به هر حال مصغّر رام[ر.م] هم هست.
رامگِرد ـ رجوع به تركيبات «رام» نمايند.
راموز ـكشتيبان.
رامهرمز ـ رجوع به تركيب «رام» نمايند.
رامى ـ رام[ر.م] و رامين [ر.م] و رامتين[ر.م] و به عربى، تيرانداز و نام ديگر برج قوس[ر.م] است.
راميار ـ چوپان و شبان.
راميان ـ نام روز ٢٧ ماه هاى شمسى كه در جدول «تاريخ فرس» مذكور افتاد.
راميتن ـ (چو ماليدن) رامين[ر.م] و نام قصبه اى است از بخارادر ازبكستان مولد خواجه على مشهور به حضرت عزيزان كه از كاملين اولياو از اكابر نقشبنديه در قرن ٧ و ٨هـ است.
راميدن ـ رام و آرام شدن.
رامين; رامينه ـ رامتين[ر.م] و نام عاشق ويس در داستان عاشقانه ويس و رامين.
ران ـ انغوزه[ر.م] و درخت آن و به معنى معروف و امر و فاعل از راندن و هم نام قديمى ولايات تفليس و داغستان در غرب درياى خزر و نخجوان و ايروان است.
ران افشردن ـ تيز كردن و برانگيختن، خصوصاً برانگيختن اسب.