قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٣
اين دو پيكره جليل و از بركت و توجّه ائمه هدا(عليهم السلام) آيات بيّنه الهيّه را، از قبيل تجلّيات انوار رنگارنگ و الهامات داخلى و خارجى و ذكر كردن قلب و تشرّف به حضور حضرات معصومين(عليهم السلام)و غير اينها در وجود خود ديده و علاوه بر علم اليقين به درجه علياى عين اليقين پس حق اليقين فايز گردد. انتهى.
جواب: واضح و آشكار است كه اين كلامى است عليل و قولى است بلادليل. اوّلاً به چه دليل شخص همچنانى را رهبر و مرشد و پير طريقت و بزرگ عصر گوييم؟ «بر عكس نهند نام زنگى كافور»، و ثانياً كدام شاهد به لزوم اذن و اجازه مرشد در كليه اوراد و اذكار و اعمال و افعال شهادت داده و بعد از اذن و رخصت عمومى از رؤساى دين درباره كليه اعمال مشروعه معيّنه در كتب علماى حقّه، ديگر حاجت به رنگريزى على حده نداريم، و اما پاره اى اعمال و آدابى كه در كتب علماى حقّه نبوده و بالخصوص از رؤساى دين نرسيده باشد، مانند تيمّم بدل از وضو در صورت عدم امكان آن به جهت باطهارت بودن و صوم اربعين موسوى و اربعين حسينى و امثال اينها، اگر به قصد خصوصيت باشد بدعت و ضلالت و تصرف در موادّ قانون ابدى محمدى است. و بالخصوص در باب منحصر نمودن تصديق مجتهد به نظر پير و مرشد كه بدون آن تقليدْ باطل و عمل به فتاواى او لغو باشد، مى گوييم كه با قطع نظر از جواب مذكور قولى است واهى كه از ماه تا به ماهى در غايت تباهى است. نه شاهدى دارد و نه گواهى زيراكه مرشد مذكور نسبت به صناعت اجتهاد، اهل خبره است يا نه; در صورت دويمى، قبول قول او بى ربط است و در صورت اوّلى هم منحصر كردن در تصديق او وجهى ندارد زيراكه در تصديق فن و صناعت هريك از ارباب فنون متنوعه و صناعات متفرقه قول اهل خبره آن صناعت كه امين و درستكار باشد از هر قبيل كه باشد كافى است، منتهاى امر مرشد هم يكى از ايشان باشد و تخصيص بر او وجهى ندارد. و اگر تصوّر نمايى كه اين پير است، رهبر است، مرشد است، بزرگ عصر است، صاحب مكاشفه است و تصديق و تكذيب او هم از همين راه است، چه خبره و چه غير خبره، اين الفاظ و عبارات درباره حضرت پير جسارت و تقصير است. در جواب گوييم كه اين هم مجرد ادعا و قول بلادليل است، چه مضايقه حالا كه اهل كشف است و از حقايق امور از روى مكاشفه خبر مى دهد، احكام مقدّسه شرع را هم از همين راه كشف نموده و به مريدان خود تلقين داده، ديگر به در خانه پير شريعت ـ كه مجتهد است ـ حواله ننمايد بلكه عقلاً در نهايت لزوم است زيراكه قطعاً در مقام مكاشفه عين واقع به دست خواهد آمد. پس از يمن اين مكاشفه احكام ان شاءالله تعالى به عين حكم واقعى الهى موفّق شده و از حيرت اختلاف فتوايى آقايان مجتهدين رهايى جسته و از بهت مسائل احتياطى ايشان متخلّص بوده و بدون دغدغه و وسوسه قبلى مشغول تأدب به آداب دين مقدس باشيم«ولى به طالع خود هرگز اين گمان نبرم»[١].
بارى همين كه قلم بدينجا رسيد از گفته خود نادم بوده و توبه و انابه كرده و كمر اطاعت پير و مرشد را ـ كه در عمل به احكام دينيّه تقليد مجتهد حىّ و حاضر را لازم مى دانست ـ بر ميان بسته و تقليد مجتهدى را مصمّم شده، اوّلاً خواستم كه به يكى از مجتهدين حىّ و حاضر تقليد نمايم. پس از هركدام كه پرسيدم و به رساله هريكى كه مرور كردم نام و نشانى از لزوم اجازه پير و مرشد در صحّت و مثمر ثمر بودن هيچ يك از اعمال دينيّه و اذكار و اوراد شرعيّه نيافتم. و ثانياً به جناب حجة الاسلام آقا ميرزا محمدتقى شيرازى(قدس سره) بعد از زنده تصوّر كردن او كه در عهد ما از طرف پير عصر مصدّق بود، تقليد كردم. و ثالثاً به اذن و اجازه ميرزا جلال الدين محمد ملقّب به مجدالاشراف كه در ١٣٠٢هجرى دربان آستان حضرت رضا(عليه السلام) بوده و سمت متولّى باشى گرى بقعه شريفه اميراحمد ابن موسى ابن جعفر(عليهم السلام) را داشته و در آن اوان مرشد و رهبر سلسله ذهبيّه بوده و مسند شرع شريف را به وجود مسعود حاج ميرزا محمدحسن شيرازى(قدس سره) آراسته يافته و لايق تقليدش دانسته و مريدان خود را به عمل به رساله آن مفخر انام و حجة الاسلام امر فرموده بوده، تقليد آن پير شريعت نموده و عمل به فرمايشات او را بعد از آنكه
[١] از اين به بعد مؤلف از زبان كسى كه از تصوّف دورى مى جسته است، سخن مى گويد.