قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧١
لشگركش و سپهدار و به معنى تهم[ر.م] هم آمده و در حقيقت مركّب است از «تهم» و «تن».
تهمك ـ (چو اندك و به فتح ثانى هم) تهك[ر.م] و مصغّر تهم[ر.م].
تهمل ـ (چو منقل) مردم پرخوار و بيكاره و تنبل.
تهمورث ـمعرّب تهمورس[ر.م] است.
تهمورس ـ (چو بدصورت) سيّمينِ پيشداديان نخستين سلسله اسطوره اى ايران و پور هوشنگ دوّمين پادشاه پيشدادى يا پسر ديوجهان ابن هوشنگ كه در ٢٣٨٩ هبوطى جلوس نموده و از فرط جلادت به ديوبند اشتهار يافته و رِنباوندزيناوند نيز ـ كه به معنى تمام سلاح است ـ از القاب او است و نوشتن خط پارسى بر كتاب و حمل اثقال بر دواب و بناى آمل و قندهار و مرو[در تركمنستان ] و طبرستان مازندران و اطراف آن و سارى و اصفهان بدو منسوب، و بر اغلب رُبع مسكون آمر و ناهى بوده و سمت سلطنت داشته و در عهد او قحط و غلاى گرانى عظيم حادث گشت، پس بفرمود تا اغنيا همه روزه طعام چاشتگاه خود را به فقرا بخش كردند تا آن بلا برخاسته و قحط و غلا به فراوانى و ارزانى مبدّل گرديد. گويند كه سنّت حسنه صوم از آن روز در ميان مردم انتشار يافت و بالجمله لفظ تهمورس محرّف تهم مرز[ر.م] است.
تهميشه ـ (چو انديشه) بيشه اى است در دارالمرز[رشت ] نزديك به بيشه نارون.
تهمينه ـنام دختر شاه سمنگاندر افغانستان كه مادر لهراسبچهارمين پادشاه كيانى بوده.
تهو ـ(چو وضو) تفو[ر.م] و (چو نكو) تيهو.
تهى ـ خالى و عارى و فارغ و نام شهرى هم هست.
تهى دست ـفقير و محتاج و بى چيز.
تهىوتَهَك ـ خالى و برهنه و عريان.
تهيشه ـ(چو هميشه) نام شهرى است كه مسكن فريدون ششمين پادشاه پيشدادى بوده.
تهيگاه ـمابين شكم و پهلو.
آيين بيستوهشتم