قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٩
رجوع به «ستاره» و ماده ٦ «سيّاره» هم نمايند.
ثوانى نجوم ـ در اصطلاح نجومى، آنچه در زير فلك قمر ظاهر شود، «ثوانى نجوم» گويند، چه آنها دلايل ثانويه هستند در احكام، و دلايل اوّليه همان نجومند و قدما ذوات الاذنابدنباله دارها را از ثوانىِ نجوم مى دانستند، همين طور شهبشهاب ها و نيازك[ر.م] را.
ثوبانيه ـ از شعب مرجئه[ر.م] و يكى از ٧٣ فرقه امّت مرحومه كه معتقد هستند بر اينكه اگر خداى تعالى در روز قيامت گنه كارى را بيامرزد، لابد بايد امثال و اقران او را هم بيامرزد.
ثور ـ گاو نرينه و پارچه بزرگ از پنير و ظاهر شدن خون و برانگيخته شدن و بالا رفتن و برجهيدن و قائم شدن ملخ و سنگ خواره [ر.م] براى پريدن و دشتى است در بلاد مزينهاز قبايل عرب و كوهى است در مدينه و كوهى است ديگر در مكّه و پدر قبيله اى است از مضر كه سفيان ابن سعيد ثورىصوفى و محدّث قرن ٢هـ مشهور هم از ايشان است و چنانچه در «برج» اشارت نموديم، نام عربى دويّمين بروج دوازده گانه هم هست كه گاوى را ماند كه كفل و دوپايش نيست و سربرداشته و پا در پيش انداخته و مقدم آن به طرف مغرب و ستارگانش ٣٢ و كواكب خارج الصّور آن ـ كه در «برج» ايمائى نموديم ـ يازده اند و همين برج را به پارسى «گو» و «گاو» و «گاو گردون»گويند.
ثوريّه ـرجوع به ماده ٣ «صوفيه» نمايند.
ثومس ـ (چو جوشش) به سريانى، نوعى از پودنه[پونه ] كوهى كه گل هاى بسيار و كوچك مايل به سرخى دارد.
ثومنيّه ـ از شعب مرجئه[ر.م] و يكى از ٧٣ فرقه امّت مرحومه كه ايمان را عبارت از اخلاص و محبّت وتصديق و معرفت دانسته و تارك بعضى از آنها را خارج از ايمان پنداشته و كسى را كه به قصد قضا ترك نماز نمايد، عاصى ندانند.
ثيبس ---> تب.
ثيل ـ بيدگياه[ر.م] است.
تبصرةٌ: چنانچه در ديباچه به ظهور پيوست، حرف ثاى ثخذ در زبان پارسى معدوم و يا بسيار نادر و بلكه به نوشته بعضى از ارباب فن، منحصر به «ثغ» و «ارثنگ» مى باشد، پس پاره اى لغات دايره در السنه كه در اين انجمن نگارش يافت، اكثر آنها عربى و بعضى از لغات ديگر است.