قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥٤
روغن جگر مورو ---> روغن ماهى.
روغن خود ـ كنايه از دين و مذهب خود.
روغن خوش ـ روغن كنجد.
روغنْ رفته ـ كسى كه از عمر و دولت سير شده باشد.
روغن زاج ---> جوهر گوگرد.
روغنْ زبان ـ چاپلوس و نرم گفتار.
روغن شيرپخت ـ روغن كنجد.
روغن كاد ـ به فرموده پزشگى نامه[ر.ض]، دُهنى است زيتى شكل و قابل احتراق و داراى بوى سوختگى بسيار تندى سقزمانند كه از احتراق چوب هاى قسمى از عرعر ـ كه موسوم به «كاد» و به لاتينى«ژونيپروس» گويند ـ حاصل كرده و در طب در دفع درد دندان استعمال نمايند و رجوع به «قطران» هم نمايند.
روغن كاغذ ـ كه يكى از دانشمندان موسوم به رانْك آن را «پيروتونيد» ناميده، به فرمودهپزشگى نامه[ر.ض، بدين طريق ساخته مى شود: بگيرند كاغذى را كه از كتان و يا پنبه ساخته شده باشد و در مجاورت هوا بسوزانند. زيت محرّقى كه حاصل شده و متصاعد مى گردد، در روى قعر بشقاب و يا ظرفى ديگر جمع و حفظ كرده و تغليظ نمايند و اين زيت را ـ كه رنگش قرمز تيره است ـ با سه يا چهار مقابل آب مخلوط كنند. پس فرمايد كه از استعمال روغن كاغذ در امراض چشم و نزلهر.م مجراى بول و نزف الدمخون ريزى ] رحمى و اورام حلق استعمال مى نمايند.
روغن كافور ---> كافور.
روغن ماهى ـ چنانچه در پزشگى نامه[ر.ض] گويد كه ماهى هاى عظمى را به دو جنس تقسيم كرده اند: يكى ليّن الجناح كه همه خطوط آلات سباحت شنا آن مگر آلت سباحت قدامى مركّبند از قطعات كوچكى نرم، و ديگرى شوكىّ الجناح كه آلات سباحتش از خطوطى صلب و حادّ تركيب يافته اند وماهى مورو هم يكى از قسم اوّل است كه گوشتش مأكول و طولش نود سانتى متر بوده و در درياها زندگى كرده و از جگر آن روغنى گيرند موسوم به «روغن جگر مورو» كه در تراپوتيكداروسازى استعمال مى نمايند. پس فرمايد: روغن جگر مورو يا روغن ماهى، جسمى است زيتى شكل و داراى يُد و گوگرد و فوسفور و از قديم الايام در نوروژ وآلمان و سويس استعمال آن در دفع اختلالات نقرسى و روماتيسمى و سلس البول]ر.م [و خنازير[ر.م عظام شايع بوده و نوعاً پس از صيد مورو شكمش را شكافته و جگر آن را بيرون آورده و در چلك هاى كفگيرهاى چوبى ريخته، در آفتاب مى گذارند، روغن بى طعم و كم بويى جريان مى يابد كه در تجارت كمياب است. بعد مى گذارند تا اين جگرها انقلاب حاصل كرده و يك مقدار مجدّدى روغن شفّاف اسمراللونگندم گون از آنها اخذ مى نمايند كه داراى بوى ماهى مى باشد و پس از آشاميدن احساس حدّتى در عقب حلق مى گردد و اين روغن را از جهت رنگ به سفيد و كهربايى و اشقر و اسمر تقسيم كرده و بعضى از اطبّا روغن اشقرسرخ مايل به سياه را به روغن سفيد ترجيح مى دهند ولى به عقيده اكثر ايشان، جودت خوبى ] روغن مورو در خلوص آن و انتخاب رنگ بسته به ميل و رغبت مريض مى باشد و ببايد دانست چند سالى است روغن مورو را بهواسطه زغال سفيد مى كنند و اين عمل از خواصش كاسته بلكه آن را بى اثر مى نمايد. پس در طريق ساختن اين روغن گويد: جگر مورو را در صورتى كه تازه بود، گرفته و پرده هايش را سوا كرده و بعد قطعه قطعه كرده و در ظرف فلزى سفيد كرده اى ريخته و حرارت داده و متصل برهم زنند تا روغن جدا شده و در سطح جگرها جمع گردد و بعد محصول را با مختصر فشارى از پارچه پشمى گذرانيده و بگذارند چند روز بماند و با كاغذ صاف نمايند.
روغنِ مصرى ـ روغن بلسان[ر.م].
روغنِ مغز ـ عقل و تدبير است.
روغناس ـ بر وزن و معنى رويناسگياهى ا ست.
روغنى ـ پوست برّاق و روغن گر و عصّار و نوعى است از حلوا و هر چيز روغن دار و منسوب به روغن، خصوصاً