قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٠٩
آن) مردم قوى هيكل و باقدرت و قوّت و شديد و عنيد و طاغى و ياغى و غاصب و اجبار كننده.
زورمند ـ مردم بازور و قوّت و هر چيز پرزور، خصوصاً زراعت و درخت پرزور و باليده.
زورا ـ (چو غوغا) نام عربى بغداد و يا دجله آن.
زورابه; زورانه ـ (چو گوساله) بخاو[ر.م].
زوربا; زورباز ـ رجوع به تركيبات «زور» نمايند.
زوربه ـ زوربا[ر.م].
زوردوم ـقوّت و زور و كبر و غرور.
زوردين ـ ماه دويّم نوروز است و آن را «فروردين» نيز گويند.
زورستار ـ (چو روغندان) وكيل و نماينده.
زورفين ـ (چو دوربين) زرفين[ر.م].
زورق ـ (چو رونق) گهگاهىنوعى كلاه و كشتى كوچك.(عر)
زورق زرّين ـ آفتاب.
زورق سيمين ـ هلال.
زورقى ـگهگاهىنوعى كلاه و در اصطلاح اهل تشريح، استخوانى است كه پاشنه در زير وى نهاده شده.
زورنا ـ سرنا و مردم كم مغز و هذيان گو.
زورنيم; زورنين ـ (چو كمرچين) پارچه اى كه به جهت زينت به اندام خاصى بر پشت گريبان جامه دوزند.
زورودَم ـ كبر و غرور و قوّت و زور.
زوره ـ (چو روضه) پشت ماز[ر.م] و هريك از فقرات كلام نثر و موضعى است در كوفه.
زوزان ـ (چو رمضان) به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، ناحيه زيبايى است مابين جبال ارمنيّه و آذربايجان و موصل و دياربكردر تركيه كه اهل آن ارمن و طوايف اكراد است.
زوزاو ـ بنّا و گل كار.
زوزش ـ (چو سوزش) نفوذ و اقتدار.
زوزن ـ (چو سوزش) دِرهَم و (چو سوزن و روزن) نام پادشاهى و اسم ولايتى است. در مراصد[ر.ض] فرمايد: ناحيه بزرگى است از نيشابور كه بر ١٢٤ قريه مشتمل مى باشد.
زوزنى ـ (چو سوزنى و روغنى) منسوب به زوزن[ر.م]و (چو دوختى) به لغت زند، زانو است.
زوزه ـ گريه و نوحه و آه و ناله.
زوش ـ (چو سَبُك و حبش) زاوش [ر.م] و (چو گوش) خشمگين و ترش روى و تندخوى و كج طبيعت و زودرنج و نيرومند.
زوغ ـ (چو دوغ) نهر و رودخانه.
زوفا ـ (چو طوبا) دوايى است معروف كه به نام تر و خشك به دو قسم مقسوم مى باشد. اما اوّلى ـ كه «زوفاى رطب» نيز گفته و به پارسى «سنگل ميش» و به تركى «شقلداق» نامند ـ عبارت از چركى است كه در دنبه و موى زير شكم و كنج ران و زير دم مطلق گوسپند و يا گوسپندان بلاد ارمن جمع و منعقد و بيشتر به سبب چريدن گياهى شيردار و با حدّت از منافذ به طريق ترشح بيرون آيد و بهترين آن، آن است كه در آب جوشانيده و پشم را از آن جدا كرده و جمع نمايند و يا كوبيده پشم را از آن اخراج كنند و هرگاه منعقد آن به هم نرسد، پشم ميان ران بز و گوسپند را جوشانيده و چربى آن را گرفته و به كار برند و محلّل اورام صلبه و مضمضه[ر.م] كردن مطبوخ آن با سركه مسكن درد دندان است. و اما قسم دويّمى ـ كه «زوفاى يابس» گفته و به پارسى «اشنان دارو» ناميده و به «زوفاى مصرى» اشتهار يافته و به فرانسه «هيزوپ» و به يونانى«اوسوپوس» خوانده و عبرى ها آن را «گياه مقدس» نامند ـ به نوشته پزشگى نامه[ر.ض، عبارت از نباتى است كوچك و برگ هايش مخطّط و گل هايش آبى بنفش رنگ و داراى بوى معطّر و علاوه بر دُهن فرّار مقدار زيادى ماده عامل تلخ و مقدار كمى كافور در آن موجود، از اين جهت اثر آن از ساير بيشتر و در امراض مزمن ريه و به خصوص سل و نزلهر.م] مجرّب است. و در «اشنان دارو» از برهان]ر.ض [گويد: زوفاى مصرى گياهى است دوايى شبيه به برگ حنا و نافع استسقا[ر.م و هم در «زوفا» ] گويد: زوفاى يابس شبيه به برگ سناى مكّى بوده و بهترين وى آن است كه از كوه بيت المقدس آرند. و در تحفه[ر.ض] و مخزن الادويه[ر.ض] گويند: زفاى يابس گياهى است مفروش بر روى زمين; برگ آن شبيه به برگ صعتر بستانى و