قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٢٢
جيستن ـ برجستن و فروجستن و انبانچه پرزينت.
جيسنك; جيسنكه ـ (چو بدفكر و بدفطره) نام پادشاه قديم گجراتدر هند كه پيش از او در هندوستان پادشاهى نبوده.
جيغت; جيغوت ـ (چو هيزم و ميمون) ليف [پوست ] خرما و توبره و سلّه و سبدى كه از آن بافند.
جيغه ـ يا جغه; به تركى، پرى است كه پادشاهان و جوانان و مبارزان و مردمان دلاور و باشجاعت در بزم و رزم بر سر تاج و كلاه و دستار زنند.
جيفه ـ به عربى، نجس و مردار است.
جيك ---> صرصر.
جيك جيك ـ آواز اقسام مرغان و جانوران.
جيكلك ---> ليدانه.
جيل ـگيل[ر.م] و به عربى، هر صنفى از مردم را گويند.
جيل دارو ـ معرّب گيل دارو[ر.م].
جيلان ـمعرّب گيلان و رجوع به «سوسه» هم نمايند.
جيلم ـ (ل) ماه و قصبه اى است از پنجاب در پاكستان كه به نام نهرى كه در قرب آن است، موسوم و مردمانش هندو و حنفى مذهبند.
جيمناستيق ـ جمناستيق[ر.م].
جين ـ (چو شير) صفات زشت.
جيناغ; جيناق ـ جناق[ر.م] است.
جيناك ـ (چو بى باك) جاى و مقام.
جى نگر ـ شهرى است دلگشا از اقليم دويّم كه راجه جى سنك در عهد محمّدشاه هندى دهمين پادشاه تيمورى هند در قرن ١٢هـ آن را به شكل شطرنج احداث كرده و ١٢ در ١٢خانه ساخته و جى نگر نام نهاد كه «نگر»(بر وزن مگر) به معنى شهر است و ١٢٠٠٠خانه در آن به اتمام رسانيد و دولتى كه در مدّت ٣٠٠٠ سال از آبا و اجداد در خاندانشان جمع شده بود در ظرف ٣٠ سال در تعمير و توسيع اين شهر صرف كرده و چنان شهرى برآورد كه ديده روزگار مانند آن را نديده. جميعِ ديوار و كوچه و بازار و عماراتش برابر و ابواب خانه ها و دكاكين و دروازه ها محاذى و مقابل يكديگر و بيشتر اهالى آن هندوان و قليلى مسلمان و در آنجا هيچ ذى روح را نكشته و جانورى را آزار و اذيت ننمايند حتّى مار و عقرب را نيز نكشند و ازاين رو وحشيان صحرا ومرغان هوا با اهالى آن مأنوس و از نعمت ايشان برخوردارند.
جينور; جينهور ـ (چو بى خبر و كينه گر) پل صراط.
جيواد ـ (چو حيوان) ورع و تقوى و پرهيزكارى.
جيوه ـ يا سيماب; كه به عربى «زيبق» و به فرانسه «مركور»(Mercure) و به لاتينى«مركوريوس» (Mercurus) و در اصطلاح اكسيريان «ابوالأرواح» و «امّ الأجساد» گفته و گاه است كه «آب» و «آبق» و «حى الماء» و «ناقد» و «سحاب النور» و «رجراج» و «زاووق» و «روحانى» و «آبك» و «روح» و «عبد» و «بنده» و «طيّار» و «پرنده» و «زمزم» و «ژيوه» و «فرّار» و «گريزنده» و «عطارد» و «ستاره» و «اصل» و «جوهر» هم گويند، فلزى است معروف و همين يك فلز است كه در حرارت متعارفى مايع و متبخّر و بى بو و بى طعم و رنگ آن سفيدِ نقره اى و فى الجمله مايل به آبى و ازاين رو به يونانى «اودرآرگوروس» مى نامند كه در زبان يونانى «اودر» به معنى آب و «آرگوروس» به معنى نقره است. پس معنى تحت اللّفظ آن نقره مايع مى باشد. و اين فلز جامد نگردد مگر در ٤٠ درجه زير صفر بلكه اگر آن را در تحت برودتى از ٣٠ تا ٤٠ درجه آرند، جامد گشته و قابل چكش خوردن مى گردد و به نوشته بعضى از ارباب فن، در ٢١ ٤٥ برودت صُلب و منجمد گرديده و كشتى بانان كه به كشف امريكا و قطب شمالى مسافرت داشتند، آن را به عوض گلوله سربى به تفنگ مى انداختند و ازآن رو كه ثقلت آن نسبت به ساير فلزّات غير از طلا بيشتر و ١٣برابر سنگينى آب است، اگر آهن و سرب و مانند آنها را بر روى آن گذارند به همان حالت مانده و بر ته آن نرود و بالجمله در ٣٥٠ يا ٣٦٠ درجه حرارت به غليان آمده و بخار گردد و بدين واسطه مى توان آن را تقطير و خالص نمود و با جميع فلزّات غير از آهن اختلاط و تركيب يافته و تمامى اقسام تركيبات آن را «ملغمه»آلياژ ناميده و بعضى از ملغمه هاى آن، خصوصاً ملغمه فِضّى نقره اى و ذَهَبى طلايى آن در