قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٩٢
٨٤سالگى بدرود جهان گفته و بيشتر روزگار خود را در كار عمارت و بنيان قلاع و قصور به سر برده و تمامى مخارج آنها را از رعيّت مأخوذ داشته و برخى را به كار عمارت برده و بعضى را به خراج پادشاه ايران مى فرستاد و بالجمله كمتر شهرى بوده كه بنايى از وى نباشد و بناى اياصوفيّه نيز كه به زبان يونانى، به معنى امام صوفيان است، از او است.
سطبر ـ معرّب ستبر[ر.م]، وزناً و معناً، اِفراداً و تركيباً.
سَطبوس ـ گل انار.(نان)
سطح ـ (چو سخت) بام و طرف بالاى هر چيز و هر چيز راست و بى پيچ و خم و خوابانيدن و گستردن و گسترانيدن و هم به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، موضعى است مابين مكه و وادى نخله و موضعى است ديگر كه وقعه]جنگ [مصريان و تاتاريان در ٧٠٣ هجرى در آنجا اتفاق افتاده و در اصطلاح هندسه، به معنى معروف است كه عبارت از امتداد طولى و عرضى است كه اصلاً عمق نداشته و از اجتماع عرضى خطوط كثيره و از پهلو به پهلو اتصال يافتن آنها تشكيل يابد و در زبان اهل فن به «بسيط» نيز موسوم و به نام «مستوى» و «غيرمستوى» به دو قسم مقسوم مى باشد; اما اوّلى آن است كه خطوط مستقيمه مفروضه بر روى آن از هر سمتش كه باشد بر روى آن واقع شده و از آن خارج نباشد، يعنى همه خطوط همچنان محاذى همديگر بوده و يكى بالا و ديگرى پايين نباشد، و به عبارت ديگر در هر سمت روى آن كه دو نقطه فرض شده و بهواسطه خط مستقيم وصل شوند، تمامى آن خط در روى آن سطح واقع شود، و كيف كان دويّمى برخلاف آن بوده و سطح محدّب كه طرف بالا و برآمدگى اجسام كروى الشكل را گويند و همچنين سطح مقعّر كه روى درونى آن اجسام را نامند هم از جمله افراد همين قسم غيرمستوى كه «سطح منحنى» نيز گويند، مى باشند.
سطح غيرمستوى; سطح محدّب; سطح مستوى; سطح مقعّر; سطح منحنى ر سطح.
سطخر ـ (چو درخت) معرّب سترخ[ر.م].
سطراك ـ (چو فرهاد) زرنباد[ر.م].(نان)
سطرخ ـ (چو درخت) معرّب سترخ[ر.م].
سطركاه ـ (چو درخشان) صمغ درخت زيتون.(نان)
سطرلاب ـ (چو شتربان) اسطرلاب[ر.م].
سَطرونيون ـ ]بيخى است كه آن را به شيرازى «چوبك اشنان» خوانند و آن نوعى از كندش[ر.م] باشد و آذربو]ر.م [همان است(لغت نامه دهخدا)[.(نان)
سُطُقُسّ ـ اسطقسّ[ر.م].(مى)
سُطُقُسّات ـ اسطقسّات[ر.م].(مى)
سطل ـ (چو اصل) مرد بلندبالا و ظرف مسين دسته دار معروف كه دسته آن به شكل نصف دايره بوده و در دو حلقه اش محكم مى نمايند و در اصطلاح اطباى قديم، مقدار وزن دو استار[ر.م] و يا هفت درهم است.
سطواك ـ (چو فرهاد) زرنباد[ر.م].(نان)
سطيح ـ (چو بصير) انبان[ر.م] و قتيلى كه بر روى زمين فرش شده باشد و كسى كه بر روى زمين فرش شده و بهواسطه ضعف و زمين گيرى قادر بر قيام نباشد و كسى را نيز گويند كه از مادر ضعيف زاييده و قادر بر قيام و قعود نبوده و هماره بر پشت افتاده باشد و هم نام كاهنى است مشهور كه ترجمه اجمالى وى در «شق» مذكور است و رجوع به «نوشيروان» هم نمايند.
آيين پانزدهم