قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٠
ابدى الظهور و در هر ساعت شب از فصل سال ظاهر و نمايان است. همين كه حالات آن نسبت به فصول سال و ساعات شب تغيير يابد. و در جوار دبّ اكبر مسافت بزرگى است كه در آنجا جامعه اى جالب دقت به نظر نيايد و در وسط اين مسافت يك ستاره درخشنده اى است كه به سهولت پيدا مى شود، پس اگر در آسمان از كوكبى كه در سر دبّ اكبر واقع و از ساير كواكبش فروزنده تر است خط مستقيمى تصوّر نمايند از روى همان ستاره درخشنده كه مى گوييم مى گذرد. آن را درست نشان كن كه اگر چه چندان روشنايى ندارد امّا براى معرفت سايرين وسيله خوبى است كه چون در نقطه قطب شمال واقع شد، غيرمتحرّك به نظر آيد و ساير كواكب چنان مى نمايند كه گويا به دور آن مى گردند و نام آن جُدَى است كه براى تشخيص از برج جدى مصغّرش خوانند و همين كه جُدَى درست شناخته شد، قطب شمال هم بدان قرينه معلوم و ساير جهات شرق و غرب و جنوب هم بدان وسيله مشخّص بوده و در هنگامى كه در شب راه گم شد، سوى مقصد را مشخّص مى توان نمود. بالجمله جُدَى در مقطع دبّ اصغر واقع شده و دبّ اصغر يا صغير كه «بنات النعش صغير يا صغرى» نيز نامند، از همه جهت مشابه دبّ اكبر الاّ اينكه صورت تمكّن كواكب اين بر عكس آن و روشنايى كواكبش كمتر و پيدا نمودنش از اكبر مشكل تر است.
و در آن طرف جُدَى در مقابل دبّ اكبر با همان قدر مسافت كه خودش از وى واقع شده هيئت جامعه كواكبى است كه از شش كوكب متشكّل و اسم عربى آن «ذات الكرسى» و فرانسوى آن «كاسيوپيا» و جُدَى را در ميان دبّ اكبر و ذات الكرسى مى توان ديد. اين است كه موافق ترجمه بعضى از اهل عصر نگاشته آمد و بنابر مذكور دبّ اكبر و اصغر عين بنات النعش و هريك از هفت ستاره تركيب يافته، به خلاف تصريحات ارباب هيئت قديم كه بنات النعش را جزو دُبّ دانند. و ما هم اجمالى بعضى از كلمات ايشان را به جهت اشتمال پاره اى فوايد ديگر درج اوراق مى نماييم:
خلاصه كلماتشان آن كه هريك از دبّ اصغر و دبّ اكبر يكى از صور ٤٨گانه فلكيّه مى باشند كه در «برج» اشاره نموديم. امّا دبّ اصغر ـ كه در مقام تخيّل خرسى است بى سر و ازاين رو به «اصغر»ش موصوف دارند ـ نزديك ترين كواكب به قطب شمالى عالم و از ١٢كوكب مركّب مى باشد كه هفت از آنها كه عرب «بنات النعش صُغرى يا اصغر» گويند، در نفس صورت و پنج از آنها در خارج آن است و از هفتِ اوّلى هم آن سه را كه بر طول واقع و بر ذنبند «بنات» ناميده و آن چهار را كه به شكل مربّعند «نعش» خوانند و از اين چهار هم آن دو را كه بر سينه واقع و روشن ترند «فرقدان» نام كرده و آن يكى را كه بر ذنبدنباله واقع و فى الجمله روشن است «جُدَى» گفته و به جهت عدم ظهور حركت آن بهواسطه قرب قطب شمالى در آيين متين اسلامى از علامات معرفت قبله اش قرار داده اند و خارج از اين هفت ستاره، ستاره كوچكى است كه آن را هم «سمّ آهو» گويند.
و امّا دبّ اكبر كه تمام اندام و ازاين رو به «اكبر»ش مقيّد نمايند از ٢٧ يا ٢٨ كوكب مركب و هشت كوكب هم در حوالى آن و خارج از صورت است و چهار از آن جمله را كه بر شكل مربّع مستطيل واقع و روشن ترند «نعش» خوانده و آن سه را كه بر ذنب است «بنات» ناميده و جمله اين هفت را «بنات النعش اكبر يا كبرى» گويند و آن را كه در ميان است «عناق» و آن را كه بر اصل ذنب است «لجون» نامند و در بالاى عناق ستاره كوچكى است ملاصقچسبيده بدو كه از غايت صغر، نور چشم را بدان امتحان كنند و آن را «سُها» گويند و همچنين هريك از ساير كواكب را به اسم خاصّى مسمّى دارند كه از تفصيل آنها اعتذار مى نماييم.
دبّ اصغر; دبّ اكبر; دب صغير; دبّ كبير ـ در شرح «دبّ» مذكور گرديدند.