قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤
حجم آن به اندازه قلم و پوست آن سطبر و از جانب خارج قرمزرنگ و از طرف داخل سفيد و خشبى مى باشد و اين ريشه بى بو و طعم آن در ابتدا چندان محسوس نيست ليكن پس از چندى طعم تلخ مهوّعى از آن محسوس مى گردد.
تربد زرد ---> جبراهنگ.
تربده ـ (ل) رودخانه اى است در هند.
تربرما ـ (ل) رجوع به «روميّه» نمايند.
تربره ـ (چو غَرغَره) قوس قزحرنگين كمان و نوعى از انگور است.
تربز; تربزه ـ(چو بلبل و غلغله) ترپ [ر.م] و(چو گندم و خربزه) خيار بادرنگ [ر.م] و هندوانه.
تربس; تربسه ـ (چو محبس و مدرَسه) قوس قزح رنگين كمان.
تربك ـ (چو دختر) نوعى از انگور است.
تربن ـ (چو گندم) بخشش و عطا و زمين سخت.
تربند ـ (چو الوند) پارچه اى كه تر كرده و بر زخم كارد و شمشير بندند.
تربو ـ (چو بدبو) پارچه سفيد و سفت و باريك.
تربيع ـ (چو تحسين) در اصطلاح حسابى، رجوع به «ضرب» و در اصطلاح نجومى، رجوع به «نظر» و «مربّع» نمايند.
تربين ـ تربن[ر.م].
ترپ ـ (چو حرف) ترف[ر.م] و (چو تند) نباتى است معروف كه به چندين قسم مى باشد:
١. ترپ متعارفى: كه به فرانسه «راو» گويند.
٢. ترپ سرخ: كه به فرانسه «راديس روز» است.
٣. ترپ سياه: كه به فرانسه «راديس نوار»گويند.
٤. ترپ دشتى يا كوهى يا صحرايى: كه به فرانسه «رفور» يا «كرانسون» گويند.
ترپك ; ترپه ـ (چو اندك و حربه) ترف[ر.م].
تَرت ـ خرده ريزه و تاخت و تاراج و زير و زبر و پريشان و زيان و نقصان و متفرّق و پراگنده و به زيان رفته و از هم افتاده و بيشتر با اتباع استعمال كرده و «ترت ومرت» گويند.
ترترك ـ (چو بدنظر) دختر صوفى[ر.م] و (چو چِل صفت) مردم سبك و بىوقار و بى تمكين و (چو گل سخن) جايى است در كوه چل مقام شيراز كه مردم در آنجا سنگى به زير خود نهاده و از بالا لغزيده و به پايين آيند و هم سنگى است لغزنده در بعضى از كوه ها كه مردم بر بالاى آن نشسته و خود را سر داده و همه جا لغزيده و به پايين آيند.
ترتك ـ (چو بلبل) كبك و قرقاول.
ترتنج ـ (چو بدرنگ) راه باريك كه بدان دشوار توان رفت.
تَرتيزَك ـ بر وزن و معنى تره تيزك.
ترجمان ـ (چو پهلَوان و بدگُمان) جريمه و نيازى كه بعد از گناه و تقصير بگذرانند و به عربى، كسى را گويند كه زبانى را به زبانى ديگر نقل و تفسير نمايد كه به تركى «دِلماج» و «ديلماج» گفته و به پارسى «پچواك» و «ترزبان» و «ترزفان» و «ترفان» و «تاجمان»گويند و(به ضمّ اوّل و ثالث) به معنى مذكور و معرّب تركمان است.
ترجمه ـ (چو زَلزَله) تفسير و بيان كردن زبانى است با زبان ديگر و اين كلمه عربى و رباعى و تاى آن اصلى و از «رجم» گرفتن آن ـ چنانچه از جوهرى [ر.ض] صادر شده ـ خطا است و آن را به پارسى «وَستى» و «نورَند» و «هم سيراز» و «پَچواك» و «پاى خوان»گويند.
تَرجيع ـ به عربى، رجعت دادن و برگردانيدن و در اصطلاح ارباب بديع و عروض، شعرى را گويند كه خانه خانه بگويند و هر خانه از پنج تا ده بيت و قافيه هر خانه مخالف قافيه خانه ديگر بوده و بعد از تمام شدن هر خانه يك بيتى بيگانه آورده، آن گاه به خانه ديگر منتقل شوند و آن بيت را «بند ترجيع» يا«ترجيع بند» گويند. و گاه باشد كه يك بيت معيّن را در آخر هر خانه آورند. و گاه است كه بيت ها مختلف بوده و هريك بر قافيه ديگر باشند و در بعضى موارد همه آن ابيات مختلفه بر يك قافيه آيند، چنانچه اگر آن ابيات را جمع كنند خانه ديگر گردد و ازآن رو كه ذكر مثال موجب اطناب مقال است، در هريك از انواع ثلاثه رجوع به دواوين شعرا نمايند.