قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٤
و چيزى را در چيزى ديگر فروريختن.
ريشيده ـ ريشه دستار و پرنيان منقّش و نام يكى از پادشاهان هند و اسم مفعول و ماضى بعيد از ريشيدن.
ريغ ـ راغ[ر.م] و آريغ[ر.م] و فرش از دوخ[نوعى علف ] بافته.
ريغال ـ كشكول[ر.م] و قدح و پياله بزرگ.
ريك ـ (با كاف عربى) نيك و خوشبخت و به معنى «اى نيك بخت» و «خوشا به حال تو» و هم به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، بندرى است از بنادر فارس كه هزار خانه در او و چند قريه مضافات او است و (با كاف پارسى) غبار و ذرّه و مقدار و نيك بخت و طالع و بخت و به معنى معروف كه به عربى «رَمل» گويند.
ريكا ـمطلوب و معشوق.
ريكاسه; ريكاشه ـ سيخول.
ريگ ---> ريك.
ريگِ روان ـريگى است در جهت جنوب كه پيوسته روان و تمامى آن نقره و آب هر چشمه اى كه از آن برمى آيد با سيمابجيوه آميخته; آب در بالا و سيماب در پايين و هر حيوانى كه از آن آب بخورد فى الحال بميرد.
ريگ ريگ ـ ذرّه ذرّه.
ريگ زاده ـ سقنقور[ر.م].
ريگ ماهى ـ ورل[ر.م] است.
ريگ ناك ـ جايى كه ريگ بسيار داشته باشد.
ريگان ـ مخفّف رايگان است.
ريلو ـ (چو نيكو) اشخار[ر.م يا شنگارر.م].
ريم ـ چرك جراحت.
ريم آهن ـ چرك و كثافتى كه در وقت گداختن از آهن جدا شده و در كوره مى ماند و يا به هنگام چكش زدن از آن مى ريزند و به عربى «خبث الحديد» و به هندى «لوهه كاكوه» و به شيرازى «رمه» گفته و به پارسى «نوش» نيز گويند.
ريم آهنج; ريم آهنگ ـ تخم بارتنگ[ر.م].
ريم پاپ ـ به نوشته بستان الياحة[ر.ض]، سواد اعظمشهر بزرگ بلاد فرنگ و رهبانان آن ديار در نزد فرنگان و ساير عيسويان بسيار معتبرند.
ريما ـكرگدن و به نوشته تحفه[ر.ض، گردكانگردو ] است.
ريماز; ريمز ـ (چو شيراز و بى كس) نوعى از جامه و پارچه لطيف و نفيس كه «گيميا» نيز گويند.
ريمسعت ـ (چو بى زحمت) به يونانى يا سريانى، دواى سُعد[ر.م].
ريمن ـ (چو بيدل) ريمين[ر.م] و (چو ديگر) اسب و پسر و اهرمن و حيلهور و (چو ايمن) مكّار و حيله گر و دغاباز و كينهور.
ريمه ـ (چو ريزه) چرك گوشه چشم و ميان مژگان و قريه اى است در يك فرسخى سمرقند[در ازبكستان ] و (چو حيضه) ناحيه اى است در صنعا و صوبه اى است در يمن.
ريميا رشعبده.
ريميز ـ (چو بى چيز) ريماز[ر.م].
ريمين ـ چركين و زخمى كه هماره از آن ريم[چرك ] برآيد.
ريو ـ ريونيز[ر.م] و حيله و تزوير و فريب.
ريو كبير ---> ناتال.
ريواج ـ ريواس.
ريواز ـ عدالت و درستكارى.
ريواس; ريواش ـ ريباس[ر.م].
ريوتيز ـ ريونيز[ر.م] است كه در بعضى نسخ با تاى قرشت است.
ريوجام ـ (چو نيك نام) بطلان شهوت و باز ايستادن از كسب لذّت.
رى و قاف ـ رجوع به تركيبات «رى» نمايند.
ريونجو; ريونجه ـ (چو بى پهلو و بى پرده) چوب خوراك [ر.م].
ريوند ـ (چو ديدند) يكى از نواحى نيشابور كه عرضاً پانزده فرسخ و طولاً ٣٢٠ فرسخ و به نوشته مراصدالاطلاع [ر.ض]، به زياده از پانصد قريه مشتمل مى باشد و هم دوايى است خشبى و معروف كه به نام چينى و خراسانى و شامى