قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٧٥
دكلان ـ (چو گلدان) چوب مدوّر معروفى است كه ميخ چوبينى بر آن گذرانيده و پشم و ابريشم بدان تابند.
دكن ـ (چو وطن) قلّه كوه و به عربى، سياه رنگ شدن و به هندى، جنوب مقابل شمال و هم مملكتى است مشهور از هند كه به نام بانى خود، دكن ابن هند ابن سام ابن نوح، موسوم و به شش ناحيه كه اكثر آنها از اقليم دويّم و بعضى از سيّم و هريكى متضمّن بلاد بسيار و امصار بى شمار است، مشتمل و هماره مقرّ راجه هاى جم شوكت و رايانحكمرانان هند فريدون حشمت بوده و بعد از ارتفاع لواى ملّت بيضا هم اكثر اوقات دارالملك[پايتخت ] ملوك بااقتدار و شوكت مدار اسلام بوده و گاهى تحريفش داده و دكهن گويند.
دكنيا ـ (چو اغنيا) نخل خرما.(ند)
دكّه ـ (چو مكّه) تكّه و آسيب و صدمه و دكّان و سكّو و تخت و ازدحام و مزاحمت و پهلو بر پهلو و دوش بر دوش زدن و هم قريه اى است مابين كابل و پيشاور.
دكهن ـ (ل) رجوع به «دكن» نمايند.
دكيا ـ (چو اشيا) پاك و پاكيزه.(ند)
آيين نوزدهم