قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٩٨
زمين نامى نبرده و اكثر فلاسفه ايشان بر استحاله و عدم امكان آن اقامه ادلّه نموده و از حواس سليمه استمداد كرده اند. بلى، شيخ ابوعلى سينا در كتاب شفا قول به كثرت اراضى را از قدماى فرس نقل كرده تا اينكه فلاسفه مغرب زمين در حوالى يك هزار هجرى در زير سايه اقدامات مجدانه امرا و همم عاليه اغنيا و عمر عزيز گران بهاى فضلا و اذكيا به اوج كمالات ترقى كرده و به اختراع و ايجاد نظّارات مقرّبه تليسكوب و مكبّره ميكروسكوب، نائل و موفّق و به معاونت آنها آراء قدما را مهجور داشته و كثرت اراضى را به طور يقين تصديق نموده و حقيقت ديانت اسلاميّه ـ صانها الله من كلّ بليّة ـ كه قرن هاى كثيره پيش از ايجاد اسباب كذائيّه در بلادى مشحونه از جماعات وحشيّه كه از تمدن و معارف همچنانى نام و نشانى نبوده، تعدد اراضى را به عبارات متنوّعه تصريحاً و تلويحاً گوشزد عالميان فرموده، نورافكن تمامى آفاق گرديد. بلى، خصوص هفت بودن زمين كه مصرّح به ديانت حقّه مى باشد، هنوز در تحت اشكال باقى و قطعات مكشوفه تا حال زياد بر پنج قطعه معروفه آسيا و اوروپا و افريقا و اوستراليا و امريكا نمى باشد. منتهاش اين است كه هريك از امريكاى شمالى و جنوبى را قطعه اى جداگانه پنداريم بازهم به هفت نرسد. ليكن بعد از مسلّم داشتن اساس ديانت حقّه چونوچرا در جزئيات آن خارج از وظيفه بوده و البته بايد قصور را به خودمان منسوب داريم:
«در كارخانه اى كه ره عقل و فضل نيست *** وهم ضعيف راى فضولى چرا كند؟»
و به عبارت ساده عدم وجدان دليل عدم وجود نباشد. چنانچه اگر كسى پانصد سال پيش از اين از قطعه امريكا كه هنوز منكشف نبوده، خبر دادى بعيده محمول مى داشته اند، تا اينكه خواجه نصيرالدين طوسى و شيخ بهايى از علماى اسلام به حركت ارض معتقد بوده ليكن از خوف عوام بازهم مطلب را بى پرده نگفته، همين قدر اظهار داشتند كه مانعى از حركت ارض در دست نبوده و بر بطلان آن دليلى نداريم و همين مطلب در نظر اوروپايى ها به غايت مستغرب نمودار شده و مسلمين را به نظر وهن و حقارت نگريسته و اين حرف را محمول به جهالت مى داشته اند حتى حكيم برونو را ـ كه در حوالى ١٠٠٠هجرى از حركت ارض سخن راند ـ تبعيد كرده و بعد از شش سال حبس، خودش و كتاب هايش را سوزانيده، پس حكيم غاليلهگاليله در همان اوان با كمال جسارت دو حركت وضعيّه و سنويّه را از براى زمين ثابت نموده و او هم از اين راه مورد طعن و دقّ گرديده و باآن همه جلالت قدر و حقوق علميّه ـ كه در ذمه عموم اهالى داشت ـ مدت مديدى محبوسش داشتند. پس حكماى اوروپا كشفيات جديده خودشان را كه مخالف خرافات قديمه مى بود به همين جهت پنهان مى داشتند تا آنكه در زير سايه سياسات شورويّه به آزادى فهم و زبان و قلم موفق گرديده و همه گونه علوم غريبه را بدون وحشت بر زبان رانده ليكن بازهم به كشف نقاب از روى مدعا چندان جسارت نكرده و به نوعى مجامله و دورويى مى گذراندند تا در حوالى ١٠٠٠ هجرى كوپرنيك با كمال جسارت و بدون وحشت و دهشت داخل مطلب شده و بهواسطه كتب و رسائلى كه در اين موضوع تأليف نمود اين مسئله را احيا كرده و مؤسس نظام جديد و هيئت جديده گرديده و بعد از او هم تمامى حكماى اوروپا سالك مسلك او گرديده و نظام هيئت جديد و حركت ارض از جمله مسلّمات بوده و ادله كثيره اقامه نموده اند، همچو رقاص قطبى و ميل كردن اجسام ساقطه از جاى بلندى به سمت شرقى مسقط حقيقى خود و مانند اينها. وبالجمله به نوشته ارباب هيئت جديده كوپرنيكى، زمين داراى دو حركت مى باشد: يكى حركت وضعيّه يا محوريّه يا يوميّه كه در هر ٢٤ ساعت يك مرتبه به سر محور خود يعنى به دور خود از مغرب به مشرق گرديده و توليد روز و شب نمايد و همين حركت است كه منشأ طلوع و غروب آفتاب و كواكب مى باشد، و ديگرى انتقاليّه يا اينيّه يا سنويّه كه در هر سال شمسى ـ كه ٣٦٥ روز و ٥ ساعت و ٤٢ دقيقه و چند ثانيه و يا ٣٦٥ روز و ٦ ساعت و ٨ دقيقه و ٣٨ ثانيه است ـ يك مرتبه به دور آفتاب گرديده و توليد