قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٢
ژغاد ـ (ل) زغاد[ر.م].
ژغار ـ (چو بهار) زغار[ر.م] و جغار[ر.م] و گياهى است كه بدان جامه برنگند.
ژغارو ـ (به فتح اوّل و فتح و ضمّ رابع) قحبه خانه.
ژغاره ـ (چو كَناره) جغاره[ر.م].
ژغاريدن ـ بانگ زدن و زودزود خواندن.
ژَغاز; ژَغازه; ژغاژ; ژَغاژه; ژَغال; ژَغاله ـ بر وزن و معنى ژغار و ژغاره.
ژَغاو ـ مى و ميخانه و قحبه و قحبه خانه.
ژغده ـ (چو بنده) كراك[ر.م].
ژَغَر ـ بر وزن و معنى زغر.
ژَغراش ـ بر وزن و منعى زغراش.
ژغرافى; ژغرافيا ـ بر وزن و معنى جغرافى و جغرافيا.
ژَغَرغاش ـ بر وزن و معنى زغرغاش.
ژَغره ـ بر وزن و معنى زغره.
ژَغريماش ـ بر وزن و معنى زغريماش.
ژغژغ ـ (چو لقلق) آواز برهم خوردن بادام و گردكانگردو و مانند آنها در موقع ريختن در جوال يا جاى ديگر و هم آوازى است كه در جاويدن [جويدن ] چيزى از دهن آمده و يا به سبب سرما و كثرت قهر و غضب از به هم خوردن دندان ها برآيد.
ژغل ـ (چو زحل) آتش شعله ناك.
ژغنار ـ (چو گلنار) رويناس[ر.م].
ژغَند ـ بر وزن و معنى زغند.
ژغيدن ـ (چو رَسيدن) افشردن و فشاريدن.
ژَغير ـ مرو[ر.م] و تخم كتان و نوعى از طعام است.
آيين هفتم