قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٨
عربستان و انگلستان و آلمان در تلذيذ اغذيه دركار و عوض انيسون[ر.م] استعمال يابد. پس فرمايد: زيره سبز ـ كه به عربى «كمّون» و به فرانسه «كومَن» و به لاتينى «كومينوم» و به يونانى «كومينون» گويند ـ در خواص مشابه زيره كرمانى و اهالى آلمان در خوش بو كردن نان آن را داخل مى نمايند و آن را در بيطارى[دام پزشكى ] به جهت تحريك اشتهاى اسب ها با دوسر[ر.م] مخلوط مى كنند و در طب كمتر استعمال يابد.
زيره ارمنى ـ زنيان[ر.م].
زيره با ـ به نوشته بحرالجواهر[ر.ض]، شوربايى است كه از سركه و ميوه جات خشكيده درست كرده و با زعفران، خوش بويش نموده و قدرى هم زيره داخلش كرده و مقدارى از چيزهاى شيرين چاشنى مى زنند. و در تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض] از شفاءالاسقام[ر.ضنقل كنند كه زيرباج ـ كه معرّب زيره با است ـ آن است كه گوشت را به قدر يك رطل ريزه ريزه كنند و اگر مرغ باشد از بندها جدا كنند و با دارچينى و نخود مقشّر پوست كنده و روغن كنجد تازه و آب بجوشانند تا پخته گردد و نيم رطل سركه و ربع رطل جلاّبر.م] يا شكر سفيد و يك اوقيه مغز بادام كوبيده در گلاب شيره گرفته و يك درهم گشنيز خشك و مثل آن عود هندى و سداب و قليلى زعفران داخل كرده مرتّب نمايند.
زيره رومى ـ انيسون[ر.م] و رجوع به ترجمه خود «زيره» نمايند.
زيره سبز ـ رجوع به ترجمه خود «زيره» شود و در تحفه[ر.ض] گويد كه نام فارسى كمّون نبطى است.
زيره سياه ـ شونيز[ر.م] و زيره كرمانى[ر.م].
زيره شيرين ـ انيسون[ر.م].
زيره كرمانى ---> زيره.
زيره كوهى ـ كاشم[ر.م] است.
زيره نبطى ـ زيره سبز[ر.م] است.
زيرهوا ـ زيره با[ر.م] است.
زيره هندى ـشونيز[ر.م].
زيز ـ مردار و نجس و پلست[ر.م] و ازيراك[ر.م]و جراسك[ر.م]وبرف ريزه هايى كه در سرما از هوا ريزد.
زيزيفوس ـ به لاتينى، عنّاب است.
زيستن ـ (چو ريختن) عمر كردن و زندگانى نمودن.
زيش ـ نايژه.
زيشهر; زيضهر ---> ريشهر.
زيغ ـ (چو تيغ) نفرت و فراغت و فرح و نشاط و نوعى از فرش و بساط و صداى سوزناك وقت احتضار و حصيرى كه از دوخ[ر.م] بافند و به عربى،(چو صيد) شك و از حق به باطل گراييدن.
زيغال ـ قدح و كشكول[ر.م] و پياله بزرگ.
زيغن ـ (چو ديگر) درشت و سخت.
زيف ـ زفت[ر.م] و گناه و بى ادبى.
زيفنون ـ (چو تيردوز) شهرى است كه مى خواستند عذرامعشوق داستان وامق و عذراى عنصرى را در آنجا بكشند، بگريخت.
زيك ---> فرشه.
زيكا ـ باد.(ند)
زيگ ـ به دو معنى آخر زيچ[ر.م] و علاوه بر آنچه در «زيج» مذكور افتاد، نام طايفه اى است از اكراد كه در كوه كيلويه توطّن دارند و هم مرغى است خوش آواز كه زير هر دو بالش سرخ و رنگش خاكسترى و از كنجشگ كوچك تر.
زيگر ـ (چو ديگر) آپوق.
زيل ـ فضله مرغان و جانوران و چارپايان.
زيلاند; زيلند ـ زلاند[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
زيلو; زيلوج ـ (به فتح و كسر اوّل) مرغ سلوى[ر.م] و گليم و پلاس شطرنجى.
زيلوچه ـ گليم و پلاس كوچك.
زيمله ـ (چو زنگله) كجاوه مانندى است كه از سبزى و ميوه و مانند آنها پر كرده و بر پشت چاروا بسته و از جايى به جايى ديگر برند.
زيمور ـ (چو بى نور) فاش كردن سرّ ديگران.
زين ـ (ر.ف) و به پارسى «كوهان» و «كوهه» هم گفته و به عربى «سرج» و به تركى «اَيَر» گويند و (بر وزن صيد) به