قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧
تاريخ شهدا ---> تاريخ قبطى.
تاريخ عِبرى ـ مبدأ آن هبوط آدم(عليه السلام) و سال هايشان شمسى و ماه هايشان قمرى و اوّل سال ايشان ميان آبيازدهمين ماه تاريخ اسكندرى، از ماه هاى روميان، و هر سال را دوازده ماه قمرى گرفته و در هر سه سال يك ماه به طريق كبيسه افزوده و آذرماه را مكرّر نموده و آذرماه اوّل را «آذرماه اصل»گفته و آذرماه ثانى را كه افزوده اند «آذرمكبوس» نامند و اسامى شهور ايشان بدين گونه است:
١. نشرى. ٢. هرحشوان. ٣. كسيا. ٤. طپث.
٥. شفط. ٦. آذر. ٧. نيسن. ٨. ابر.
٩. سيون. ١٠. تمز. ١١. ادب. ١٢. ايلل.
تايخ عرب ـ بدان كه عرب را پيش از اسلام تواريخ مختلفه بوده و هر كار بزرگى را كه واقع مى شده، مبدأ تاريخ مى نموده اند، همچو: بناى كعبه و فوت وليد ابن مغيره و قضيه عام الفيل و مانند آنها. و ازآن رو كه عرب را به سير نيّرَينخورشيد و ماه و ساير اوضاع فلكى اطلاع نبوده، به جهت سهولت، مبادى شهور را از رؤيت هلال گرفته و اوّل ماه را به ديدن ماه نو شناختندى و اسامى شهورشان در زمان جاهليّت بدين گونه بوده است:
١. مؤتمر يا موجب. ٢. ناجر. ٣. خَوّان.
٤. وبصان يا بصان. ٥. حَنين. ٦. حِنّين.
٧. اصمّ يا منصل الاَسنّة. ٨. عاذل. ٩. ناتق.
١٠. وعل. ١١. ورنه. ١٢. برك.
و سال ها و ماه هاى اين تاريخ، قمرى و اوّل سال ايشان اوّل مؤتمرماه ـ كه اوّل شهور ايشان بود ـ مى بوده و در هر سه سال يك سال را سيزده ماه گرفتندى تا با تاريخ شمسى مطابق افتد. بالجمله در عهد سعادت حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله) تاريخ عادت نبود و بعد از رحلت آن حضرت نيز تاريخى معمول نبود ليكن تا ده سال بعد از هجرت، هر سال را نامى نهاده بودند:
١. سنة الاذن. ٢. سنة الامر. ٣. سنة التّمحيص.
٤. سنة الترفيه. ٥. سنة الزلازل. ٦. سنة الاستيناس. ٧. سنة الاستعلا يا استغلاب. ٨.سنة الاستواء.
٩.سنة البرائة. ١٠. سنة الوداع.
تا در سال هفدهم هجرت كه ابوموسى اشعرى از طرف عمر ابن خطّاب حكومت يمن داشت، به او نوشت كه از جانب شما پاره اى احكام آمده كه شهر آنها شعبان [است ] و مرا معلوم نيست كه شعبان كدام سال است. اگر من بعد تاريخى وضع كنيد، لايق مقام خلافت خواهد بود. پس در اين باب انجمنى كرده و بعضى از يهود ـ كه به شرف اسلام مشرّف بودند ـ به تاريخ رومى اشاره كرده و بعضى ديگر تاريخ فرس را به ميان آوردند ليكن هيچ يك از آنها به جهت دشوارى ضبط حساب آنها مرضى و پسنده نيفتاده و بالاتفاق يكى از ايّام سعادت انجام حضرت خيرالانام(صلى الله عليه وآله) را منظور كرده و چهار وقت از اوقات سعادت آيات آن منبع خيرات را مذكور داشتند: روز ولادت و بعثت و هجرت و رحلت. و ازآن رو كه مذاكره روز وفات باعث تجديد مصيبت بوده و تذكار روز بعثت هم ايّام شرك و كفر ايشان را در نظرشان جلوه گر نموده و روز ولادت هم نامعلوم و مابين شب دويّم و هشتم و دوازدهم و سيزدهم و هفدهم ماه ربيع الاوّل مردّد و بلكه سال ولادت هم مجهول و در ميان سال چهلم و چهلودويّم و چهلوسيّم و چهلوهفتم سلطنت نوشيروانى[پادشاه ساسانى در قرن ٦م ] متردّد بود، پس به تصويب حضرت على(عليه السلام) همه ايشان زمان هجرت آن حضرت رسالت را ـ كه به جهت آزار كفّار از مكّه به مدينه آمده و ابتداى شوكت اسلام بوده و همه شان در خدمت آن بزرگوار به شرف اسلام مشرّف بودند ـ اختيار كرده و مبدأ تاريخ را از هجرت گرفتند و روز هجرت به روايتى ١٤ محرّم بوده و به نقل ديگر ٢٧ ماه صفر بوده كه در آن روز از مكّه برآمده و سه روز در غار توقّف فرموده و در غرّه روز اوّل ماه ربيع الاوّل وارد مدينه شدند و مع ذلك به جهت اشهر بودن محرّم از ساير شهور حرام و يا بهواسطه آنكه آن حضرت اراده هجرت را از ابتداى محرّم در خاطر داشتند و يا به مناسبت آنكه عرب اوّل سال را از اوّل محرّم مى گرفتند، آن كسر را نيز طرح حذف كرده و مبدأ تاريخ را از اوّل محرّم سالى گيرند كه هجرت در آن