قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٠
مى زنند.
تركى ـ (چو تندى) مردم و هر چيز منسوب به ترك و جايى است نزديكى فارابدر آسياى مركزى و(چو كشكى) منسوب به تَرك و به تركى، طرف پسين زين را گويند.
تركيدن ـ (چو ترسيدن) ترك كردن و(به فتح راء) تراكيدن[ر.م] و آوازنيدن انگشتان.
تركيش ـ (چو زنجير) تركش تيردان.
ترگون ـ (چو مجنون) فتراك [ر.م] و دوال.
ترل ـ (به كسر اوّل وثانى) به تركى، مبالغه را است: تِرل تِرل تِتريور، يعنى بسيار مى لرزد.
ترلا ـ (چو صحرا) به تركى، مزرعه را گويند.
تِرلال ـ (چو دلزار) ناحيه اى است از كشمير كه چهل پاره قريه در او و دهات خوب مضافات او و مركّب است از «لال» به معنى لعل و «تر» مخفّف تين كه به هندى، عدد سه را گويند و ازآن رو كه اين ناحيه از قيمت سه لعل آباد شده، بدين اسم موسوم گرديده.
ترلك ـ (چو مجلس و فلفل) مخفّف ترليك[ر.م] است.
ترلوه ـ (چو زَلزَله) راه پست و بلند.
ترليدن ـ دور شدن و به كناره كشيدن و توليدن[ر.م].
ترليك ـ (چو دلگير) مطلقِ كوتاه، خصوصاً لباس پيشواز و آستين كوتاه و (چو شب خيز) به تركى، نمد و جل مانندى است نازك كه از تحت زين بر پشت اسب اندازند.
تِرِليون ---> عدد.
ترم ـ (چو نرم) بخار آب و غيره و ترميدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
ترمتاى ـ (چو مرغ پاى) مرغى است شكارى و كوچك از جنس سياه چشم.
ترمد ـ (چو فلفل) شهرى است بهجت نشان مشهور به خراسان از بلاد توران[ر.م]; آبش خوش گوار، هوايش سازگار. قديماً بسيار بزرگ بوده و چنگيزخان مردمانش را به قتل رسانيد. انورى:
«گفتم: اى بخت! بهشت است سواد ترمد *** گفت: راضى مشو از روضه رضوان به گياه». ترمر; ترمره ـ (چو مرمر و زَلزَله) بادپيچ[ر.م].
ترمس; ترمش ـ (چو گندم) باقلاى مصرى و باقلاى شامى و گياهى است ترش مزه كه در آش ها كرده و به عربى «خرنوب» و به تركى «گيچى بونيوزى» گويند. و در مخزن[ر.ض] گويد: ترمس (چو مشرك) باقلاى مصرى است و آن سفيد مايل به زردى و از باقلا كوچك تر و وسط آن اندك فرورفته و طعم آن با اندك تلخى و بستانى و برّى بوده و اوّلى بزرگ تر و دويّمى ريزه تر و زردتر و تلخ تر و ثقيل الرايحه و بهترين آن در تغذيه، سفيدِ باليده بستانى آن و در تداوى، برّىِ بسيار تلخ آن است.
ترمشير ـ (چو اردَشير) دوايى است از اجزاء كيميااكسير.
ترمك ـ (چو خشتك) قساوت قلب.
تَرمَند ـ (ل) نام شهرى است.
ترمنشت ـ (چو سرنوشت) بدكردارى است.
تَرمور; تَرموره ـ بادپيچ[ر.م].
تَرموش ـ ]درختى ترش مزه كه «ترمش» نيز گويند(لغت نامه دهخدا)[.
تِرمُومِتر; تِرمُومِترو; تِرمومِتره ـ ميزان الحرارة يا مقياس الحرارة كه آلتى است معروف از براى استعلام درجه حرارت هوا در اواخر قرن شانزدهم ميلادى به معرفت غاليلهنامگاليله حكيم و يا دره بلنام از اطباى فلمنكهلند و يا سانقتوريوسنام از اطباى ونديك [ونيز ] موضوع و اختراع گرديده و عبارت از لوله شيشه اى است كه بعد از تخليه هواى آن جيوه يا اسپرتو به توى آن داخل و از صعود و نزول آن اندازه حرارت را مكشوف دارند و اين آلت به سه نوع مى باشد:
١. رئومور يا ره اومور: كه به ٨٠ درجه منقسم و در ١٧٣١ ميلادى ـ مطابق ١١٤٤ هجرى ـ رئومور نام ترتيبش داده و به نام بانى خود مسمّى گرديد.
٢. سانتيغرادسانتى گراد: كه به ١٠٠درجه منقسم و در ١٧٤٤ ميلادى و ١١٥٧ هجرى سلسيوسنامى اختراعش كرده و نام آن را هم از نام مخترع خود اشتقاق دارند.
٣. فاحرنهيتفارنهايت: كه به ٢١٢ درجه منقسم و در ١٧١٤ ميلادى و ١١٢٧ هجرى فاحرنهيتنام حكيمى ـ كه در دانزيق دانتزيگ سمت معلّمى داشت ـ اختراعش