قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٦
است و بعد از آن طاووسى مايل به سرخى و شفّافى و بعد از آن زرد و زبون ترين آن طاووسى مايل به سياهى است و آنچه ساييده آن زرد باشد طلايى نامند و هرچه محك آن سفيد گردد نقره اى و سرخ آن مسى و تيره و سياه آن را آهنى گويند و سَعوط دارويى كه در بينى چكانند محلول آن با آب جهت رفع صرع بى عديل و اكتحال[سرمه كشيدن ] آن جهت تقويت باصره و قلع بياض چشم مجرّب مى باشد و اين خاصيّت آن را در بحرالجواهر]ر.ض [مقيّد نموده و با اينكه آن را با هم سنگ خود از لؤلؤ و توتياى [سرمه ] هندى تركيب نمايند. و از آثار مسلّمه آن كه در همه كتاب هاى موجوده در نزد اين بى بضاعت نگارش داده اند، آن است كه درباره اشخاص زهر خورده، ترياق و دافع سم و در حق اشخاص زهر نخورده به جراحت كردن امعا سم قاتل بوده و علاج پذير نباشد.
دهنه آهنى; دهنه طلايى; دهنه فرنگى; دهنه كرمانى; دهنه مسى; دهنه نحاسى; دهنه نقره اى ---> دهنه.
دهنى ـ (چو تندى) هر چيزى كه در جوهر آن روغن باشد، همچو: كنجد و مانند آن و (چو عملى) منسوب به دَهَن و رجوع به «دهنا» هم نمايند.
دهور ـ (چو مرور) جمع دهر و (چو نگون) آسمان.
دهون ـ (چو زبون) از بر و حفظ و ياد داشتن و از بر خواندن و به هندى، دخان است.
دهه ـ (چو مزه) هر ده عدد از هر چيزى كه به چندين ده قسمت شده باشد.
دهى ـ مضارع مخاطب از دهيدن[ر.م] و به هندى، ماست است.
دهيدن ـ (چو رَسيدن) دادن و زدن.
دهين; دهينه ـ آغوز[ر.م].
دَهيوپَد; دَهيوده ـ در هر دو رجوع به تركيبات «ده» نمايند.
آيين بيستوپنجم