قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٩
رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله) ايمان آورده، بازهم در اوائل دوره اسلاميّه سلطنتشان منقرض شد، مجدّداً در حوالى ٦٠٠ هجرى به دستيارى چنگيزخان سلطنت آن دودمان تشكيل يافت، به شرحى كه در محلّ خود مذكور است.
تَرك بَند ---> فتراك.
تُرك تاز; تُرك تازى ـ جولان كردن و تاخت آوردن و هجوم نمودن با شتاب و بى خبر به جهت تاراج.
تُرك جوش ـ گوشت نيم پخته و رجوع به «كالجوش» شود.
تُركِ چين ـ آفتاب.
تُركِ حصارى ـ ماه و آفتاب.
تُركِ روستاييان ـ سير برادر پياز.
تُركِ فلك; تُركِ مُعَربِد ـ آفتاب و مرّيخ.
تُركِ نيمروز ـآفتاب است.
تُركان ـ جمع ترك و كنايه از چشمان است.
تُركانِ چرخ ـ سبعه سيّاره.
تُركانى ـ بالاپوشى كه زنان ترك پوشند.
تُركتاز; تُركتازى ـ مكرّر است; رجوع به تركيبات «ترك» شود.
تَركَز; تَركَژ ـ تيردان و جعبه اى است از پوست خالص كه چوب ندارد و چيزى است كه تير در آن كرده و بر كمر بندند و تخم و زمين زراعت را نيز گويند.
تَركَزِ جوزا ـ تارهاى ساز و ستاره هايى كه در برج جوزا]ر.م [به صورت تركش تيردان واقع شده اند.
تُركستان ـ تاتارستان نواحى ترك نشين چين، مغولستان و آسياى مركزى و هم قطعه بزرگى است از آسيا كه به دو قسم، مقسوماست: يكى به تركستان چينى ياصغير موصوف و عبارت از بلاد غربى چين و تخميناً داراى سه مليون نفوس و از بلاد مشهوره اش كاشغردر چين و ياركند در چين و مقرّ حكومتش آق سو در چين و كسى كه از طرف دولت چين مأمور رسمى حمايت و اداره باشد، در آق سو سكنى دارد. و ديگرى به تركستان مستقل يا كبير معروف و اهالى آن در حوالى ده مليون و اكثرشان مسلمان و در زبان ايرانيان به توران زمين مشهور است و وقتى مابين تورانيان و ايرانيان در سر اين سامان محاربات بى پايان واقع و بلاد جنوبى آن را ايرانيان به تحت حمايت خودشان آورده و در اين اواخر در حوالى ١٢٩٠هجرى خيوه در ازبكستان و تاشكنددر ازبكستان و اكثر بلاد اين قطعه مسخّر روس ها گرديده و در تحت حمايت ايشان است و رجوع به «ماوراءالنهر» هم نمايند.
تركش ـ (چو سركَش) تركز[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
تركمان ـ (ر) علاوه بر آنچه در «ترك» اشارت نموديم، قريه اى است در آذربايجان و هم طايفه اى است از تركان كه عموماً در مهمان نوازى دلپذير و در سخاوت بى نظير و در غيرت و حميّت مشهور بُرنا و پير و بيشتر حنفى مذهب و ديگر على اللّهى و قليلى شيعه امامى و به نوشته بعضى از اهل سِيَر عثمانى و ايرانى، اين قوم در اصل از ترك نبوده بلكه در سابق باايشان آميزش كرده اند لهذا به تركمان موسوم شده اند; يعنى ترك مانند. و احمد رفعت]ر.ض [گفته كه تركمان قبيله بزرگى است از اقوام قديمه تركستان نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى كه به اتّفاق تركان به اراضى هرات و كابل و ايران منتشر و مابين سيحون رودى در آسياى مركزى و جيحون رودى در آسياى مركزى توطّن نمودند و ازآن رو كه مانند تركان در قبول اسلام سبقت داشتند، بدين اسم موسوم گرديدند و ازآن رو كه وطن اخيرشان مابين بحر خزر و درياچه اورال و خيوه در ازبكستان و نهر جيحوندر آسياى مركزى است، آن اراضى را تركمانستان ناميده و اهالى سمت شمال را تركمان يَمود و جهت جنوب را تَكَه تركمانى و ساحل شرقى بحر خزر را شرق تركمانى و ساحل غربى بحر خزر را غرب تركمانى گويند و به زعم بعضى، تركمان به فتح اوّل مخفّف تَرك ايمان است و رجوع به «قزلباش» هم شود.
تُركمان چايى ـ از بلاد آذربايجان است و در عهدنامه آن رجوع به «قاجار» نمايند.
تَركَند; تَركَنده ـ بر وزن و معنى ترفند و ترفنده.
تركون ـ (چو اَمرود) رجوع به «فتراك» نمايند.
تركهان ـ (چو بَدنِشان) ظرفى كه در آن كشك را به هم