قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٦٧
خصوصاً خرده هاى آن كه به جهت سوزانيدن هيمه هاى ديگر تهيّه كرده باشند.
حطّى ـ (به ضمّ اوّل و كسر و تشديد ثانى) رجوع به «ابجد» شود.
حطيم ـ (چو عظيم) مكسور و شكسته شده و يكى از نام هاى شير و هم مابين باب كعبه و ركن حجرالاسود را گويند كه به جهت اجتماع مردم در آنجا از براى دعا و مزاحمت ايشان به يكديگر به همين اسم اختصاص يافته كه در زمان جاهليّت هم در آن مكان شريف تعاهد و تحالف مى نموده اند و بعضى خود حجرالاسود و بعضى ديوار آن و بعضى مابين باب بيت و مقام ابراهيم و بعضى مابين ركن حجرالاسود و باب بيت و مقام ابراهيم و جمعى مابين ركن و زمزم و مقام ابراهيم را بدين اسم مسمّى دارند.
حطيئه ـ ]جرول بن اوس بن جوثة بن مخزوم بن مالك بن غالب، از مخضرمين شعراى عرب مى باشد كه در عهد رسالت شرف اسلام را دريافته است يا احتمال قوى آنكه به فيض حضور آن حضرت نايل نگرديد و چندين مرتبه باز به كفر اصلى خود برگشته و تجديد اسلام نمود. وى به سال ٣٠ يا ٥٩ هجرت يا در اوايل خلافت معاويه درگذشت(ريحانة الادب، ج٢، ص ٥٢)[.
حظ ـ (ر.ف) و در اصطلاح احكام نجومى، چون كوكب در يكى از خانه و شرف و وجه و حد و مثلّثه باشد، گويند صاحب حظّ است و اينها را «حظوظ خمسه» نامند و هريكى در محل خود از اين كتاب مذكور است.(عر)
حظوظ ـ جمع حظّ[ر.م].(عر)
حظوظ خمسه ---> حظّ.(عر)
آيين سيزدهم