قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٩٦
ـ كه ساعت تحول آفتاب به برج حمل است ـ ميمون و مبارك شمارند و رجوع به «هدبه» هم شود.
خرك زمين ـ جانوركى است درازپا و شبيه به خنفساسرگين گردانك كه به تركى «اوليادوه سى» گويند.
خركره ـ(چو بد شده) كره خر.
خركس ـ (چو گندم)مردم نادان و احمق.
خَركُش ـ سرموزه[ر.م] و كشنده خر و جانورى است خاكسترى رنگ شبيه به جُعلسرگين گردانك كه بيشتر در قبرستان ها مى باشد.
خركمان ـ (چو پهلَوان) كمان بزرگ و گرفتارى مردمان و كار بى فايده و دشوار و افزارى است كه كمان گران، كمان حلقه را بدان چلّه كنند و آن دو پارچه چوب خم دار است و هم تله اى باشد مانند كمان كه تيرى بر آن نصب كرده و در سر راه جانوران در زير خاك مى پنهانند كه همين كه پاى بر آن نهند، تير جهيده و هلاكشان كند.
خركور ---> كورخر.
خركوف ـ (چو سرپوش) جغد بسيار بزرگ.
خرگاده; خرگاه ـ محل وسيع، خصوصاً خيمه مدوّر و بزرگ.
خرگاه اخضر; خرگاه ازرق; خرگاه خُضر; خرگاه سبز; خرگاه سبز گاوپشت ـ آسمان.
خرگاه قمر; خرگاه ماه ـ هاله و آسمان اوّل و خط عذار خوب رويان.
خرگاه مينا ـ آسمان و در بعضى تركيبات آن رجوع به «خيمه» نمايند.
خرگر ـ (چو زرگر) هاله.
خرگز ـ در زبان اهالى ما، شاخه هاى پوسيده را گويند.
خرگله ـ بى تربيت و گله بهايم را گويند.
خرگواز ـ (چو سرفراز و بدگمان) رجوع به «گواز» نمايند.
خرگور ---> گورخر.
خرگوس ; خرگوسك ـ (چو سرپوش و بدصورت) بارتنگ[ر.م] و مصغّر آن .
خرگوش ـ خرگوس[ر.م] و جانورى است معروف كه ماده آن مانند زنان حيض بيند و به عربى «ارنب» و به تركى «دَوشان» و به يونانى «فروسيمون» و به سريانى «لاغوسى» و به هندى «كهرهه» گويند و گويا به جهت بزرگى گوش هاى او بدين اسم اختصاص يافته كه «خر» به معنى بزرگ است.
خرگوشك ـ اسبغول[ر.م] و بارتنگ[ر.م] و مصغّر خرگوش.
خرگه ـ (چو مصدر) خرگاه، اِفراداً و تركيباً.
خرم ـ (چو ظلم) بخارى كه از زمين نمناك و روى آب هاى گرم برخيزد و نام مرغزارى هم هست و (چو مدّت) خوشوقت و شادمان و نام ماه اوّل زمستان و روز هشتم ماه هاى شمسى كه به قاعده مذكوره در «آبان»، روز جشن پارسيان است و در اصطلاح اطبا، مُريحه[ر.م] و يا يكى ديگر از ادويه مجهوله است و به «بابك» هم رجوع نمايند.
خرّم آباد ـ نام چند موضع در عراق عجم نواحى مركزى و غربى ايران مى باشد كه مشهورترين آنها خرّم آباد لرستان و مقرّ حكومت آن سامان است و رجوع به «كوه عينعلى» هم نمايند.
خرّم بهار ـ نام جايى است.
خرّم دره ـ نام موضعى است]نام قريه اى است از محال ابهر رود زنجان(لغت نامه دهخدا)[.
خرّم روز ---> خرّم.
خرّم فضا ـ آسمان.
خرّم گاه; خرّم گه ـ (به تشديد ثانى و تخفيف آن) خرگاه[ر.م] است.
خرما ـ (ر) ميوه اى است گرمسيرى معروف كه به عربى «تمر» و به فرانسه «دات»گويند و در جنوب ايران فراوان و داراى چندين قسم مى باشد.
خرماى ابوجهل ـنوعى از خرما است كه از پوست آن رسنطناب تابند.
خرماى سنگ شكن; خرماى هارون ---> قسب.
خرمان ـ (چو مستان) خرمن.
خرمدان ـ (چو پشتواز) خيك و مشگ.
خرمك ـ (چو اندك و پشتك) خرتك[ر.م] و (به تشديد ثانى) مصغّر خرّم است.