قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٦١
اشكوان كه ماران و سه بندان و سه گنبدان نيز گويند، معروف و اكنون آبادى قليلى از آنها باقى مى باشد. اما قلعه استخر جايى است محكم كه در كوه بلندى واقع و ارتفاع آن نيم فرسخ بوده و زياده بر يك راه نداشته و چشمه اى هم در آنجا نبوده و تنها چند بركه عظيمى ساخته اند كه بزرگ ترين آنها بركه عضدالدوله ديلمى است كه در وصف آن گفته اند كه عضدالدولهاز امراى آل بويه در قرن ٤هـ كوهى در ميان دريا و دريايى در ميان كوه احداث نموده است و در بستان السياحة[ر.ض] گويد كه اكنون خراب و اطراف آن جنگل است. و اما قلعه شكسته در طرف شرقى قلعه استخر واقع و در متانت كمتر از آن است. و اما قلعه شكوان هم خالى از آبادان است. بارى، چون در طى كلمات مذكوره ذكرى از تخت جمشيد رفته و دانستن تاريخيّت آن خالى از فرح و انبساط نيست در اينجا هم علاوه بر آنچه در «تخت جمشيد» مذكور داشتيم، به ذكر اجمالى پاره اى مقالات ارباب فن پرداخته و بسط زايد را به محل مناسب خود ـ كه من جمله گنج دانش [ر.ض] است ـ محوّل مى داريم. در بستان السياحة[ر.ضگويد: جمشيد در پاى كوه قصر باشكوهى ساخت كه الحق از جمله بدايع روزگار و با وجود اينكه پنج هزار سال بر آن گذشته، هنوز آثار آن باقى و اگر اعداى دين و دولت آن را منهدم نمى كردند هرگز مرور دهور آن را ويران نمى نمود و به جز طاق كسرى در مداين نزديك بغداد و عمارت جمشيد در استخر شهرى ديگر به نظر نمى آيد كه از روى اصول صحيحه هندسه بنا شده و كجى و راستى و پستى و بلندى و تنگى و گشادى اطراف آن را ملاحظه كرده باشند و صفت آن قصر اين كه در پاى كوه دكّه سكّو ] مربّعى از سنگ ساخته اند كه شرقاً به كوه متصل و از سه طرف ديگر گشاده و ارتفاع آن از سه گز الى بيست گز بوده و سنگ هاى بزرگ در آن مكان به كار برده اند و دو پله از جانب مغرب از دو طرف ساخته و سنگ هاى طويل و عريض در آن انداخته اند و دور دكّه قريب به يك ميل و بر بالاى آن عماراتى از سنگ پرداخته اند كه در مقابل آنها بارگاه جمشيد است، مشتمل بر چهل ستون از سنگ سفيد، ارتفاعش قريب به نه گز يا سى گز و بر آن عمارات و ستون ها چنان كنده كارى كرده اند كه بر چوب نرم مشكل توان كرد و در سه جاى ان عمارات خطى نوشته اند كه همه كس از خواندن آن عاجز و طايفه فرنگ نيز اهتمام تمام در دانستن آن خطوط كرده و بر تمامى اهالى فرنگ اعلام نمودند كه هركس آنها را خوانده و اعلام نمايد دوازده هزار دينار زر سرخ انعامش نمايند و سنگ هاى آن عمارات به مرتبه اى صلب است كه به هيچوجه شكسته نشود و چون آنها را به سوهان سوده و بر هر زخمى كه پاشند التيام يابد و معلوم نمى شود كه آن سنگ ها را از كجا آورده اند و صورت هاى عجيب بر ديوارها و ستون هاى آن عمارات منقوش و اكنون سقف بارگاه فروريخته و اكثر ستون هاى آن گسيخته است، اما پانزده ستون از آنها باقى است كه هريك از سه پارچه سنگ و چنان وصل نموده اند كه درز و شكاف آن معلوم نمى شود و در چندين جاى از سنگ هاى آن عمارت صورت جمشيد را كشيده اند كه در بعضى ازآنها دست نياز پيش آفتاب گشاده و در برخى مجمرى هم در دست گرفته و بخور مى سوزاند و در جايى ديگر دست در گردن شير يا كرگدن نهاده و به دست ديگر خنجر گرفته و قصد آن حيوان دارد و در موضعى ديگر صورت بُراق حضرت رسالت پناهى را نقش كرده اند كه رويش چون آدمى و با ريش مجعّد و تاج بر سر و دُم و دست و پايش به صفت گاو است. و در آن كوه گرمابه اى است از سنگ كنده چنانچه آب گرمش از چشمه اى زاينده و به آتش محتاج نمى شود و در بالاى آن كوه صورت جمشيد را در سنگ نقش كرده اند به طورى كه به عبادت آفتاب مشغول است و در يك فرسخى آن بازهم بر سر كوه دخمه هاى عظيم و طرفه بناهاى غريب ساخته اند كه به زبان عوام به زندان باد معروف و از جمله دخمه فريدون و بسيار عبرت انگيز است و در قرب آن دخمه ديگرى هست كه اشكال ملوك عجم در آنجا نقش و عجب حيرت آميز است و در نزديكى آن دخمه ها عمارات مربّعى مثل كعبه اسلام موجود است كه بنا بر مشهور كعبه زردشتيان و قبله يزدانيان[ر.م] بوده و گشتاسب ]پنجمين