قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٧
انجير و انارش ممتاز و ساير چيزهايش بى امتياز است.
رادِن ـ (ل) زعفران است.
راده ـ رجوع به طبقه سيّم «مه آباد» نمايند.
راديس روز; راديس نوار ---> ترپ.(سه)
راذ ـ راد[ر.م].
رار ـ مغز گداخته از لاغرى و پشته و بسته جامه و تخته جامه و گوش و قوه سامعه.
راره ـ امر سرّى و پنهانى.
راز ـ خارپشت و زنبور سرخ بزرگ و ديوار مهره گچ اندود و پنهان و پوشيده و اسرار دل و رنگ و لون و امر به رنگ كردن و اسم فاعل از آن و بنّا و گل كار و يا رئيس ايشان و قريه اى است در سبزوار و هم نام پادشاه زاده اى بوده كه به اتفاق برادرش، رَى، در عراق نواحى مركزى ايران شهرى بنا كرده و بعد از اتمام در تسميه آن اختلاف كرده و هركدام مى خواست كه به اسم خود موسومش دارد. بالاخره حكما و عقلا به جهت رفع نزاع، خود شهر را به نام رَى موسوم داشته و اهل آن را به برادر ديگرش، راز، منسوب كرده و در مقام نسبت بدان شهر رازى گفتند، كه نام هر دو برادر در السنه داير بوده و در صفحه روزگار زنده بماند، چنانچه اكنون هم خود شهر را رَى و اهل آن را رازى گويند و صاحب فرهنگ جهانگيرى [ر.ض] اين تحقيق را از خط خود فخر رازى نقل كرده و در شاهنامه فردوسى گويد كه راز نام شهرى است و ساكن آنجا را رازى گويند و در بستان السياحة[ر.ض] گويد كه راز ولايتى است بهجت طراز از ولايات عراق و مشهور آفاق و دارالملكپايتخت آن ولايت رَى است و در كشف القناع [ر.ض گويد: از جمله بلاد ديلمر.م] كه تالى آذربايجان است، شهر رى است و محمد ابن زكرياى رازى، طبيب مشهور، منسوب به آن است و انتساب او به رازى بنا به قول سيوطى است و ابن خلدون [ر.ض] گفته كه زاى آن زايده است چنانچه در مروزى ـ كه نسبت به مرو شاه جهاندر تركمنستان است ـ نيز زايد كرده اند.
رازآشنا ـ محرم اسرار.
رازبان ـ صاحب راز و كسى كه عرض مردم را به سلاطين رساند.
رازِ دلِ آب ـ نباتات و عكسى كه در ميان آب افتد و رطوبت جوهر آب كه باعث نموّ نباتات مى شود.
رازِ دلِ خاك ـ نباتات.
رازِ نهانِ آب ـ راز دل آب[ر.م].
رازِ نهانِ خاك ـ نباتات.
رازبان ـ رجوع به تركيبات «راز» نمايند.
رازقى ـ(چو عاشقى) نوعى از انگور مشهور و تخم كتان و سوسن سفيد و يا زنبق سفيد است و در تحفه]ر.ض [فرمايد كه در قديم سوسن آزاد را ـ كه زنبق باشد ـ مى ناميدند و متأخرين اشتباه به سوسن سفيد كرده اند و در مخزن الادويه [ر.ض گويد كه رازقى نوعى از سنبل است و گل راى بيلر.م] را نيز نامند و اين اقرب به صواب است.
رازميا ـ (ل) به نوشته آثار عجم[ر.ض]، نام قديمى خوارزمدر ازبكستان است.
رازه ـ پوشيده و پنهان و اسرار باطنى و رجوع به طبقه سيّم «مه آباد» نمايند.
رازى ـ اهل سرّ و راز و رجوع به «راز» هم نمايند.
رازيام ـ رازيانه.
رازيانَج ـ معرّب رازيانه.
رازيانه ـ كه «باديان» و «رازيام» نيز گفته و به عربى «رازيانج» و به رومى «شمار» و به هندى «سونف» گويند، به فرموده تحفه طب[ر.ض] و مخزن الادويه[ر.ض]، تخمى است معروف كه به نام بستانى و برّى يا صحرايى به دو قسم مقسوم و اوّلى، گرم و خشك و تخم آن گرم تر از برگ آن و بيخ آن قوى تر از ساير اجزاى آن و مجموع آن مولّد شير و مدرّ بول و حيض است و دويّمى، شاخه هاى آن عريض تر از اوّلى و شبيه به ريباس و تخم آن به قول مخزن[ر.ض]، بزرگ تر و سبزتر و به قول تحفه[ر.ض، ريزه و به هر حال بسيار خوش بو و بيخ آن كوچك تر و حرارت و يبوست آن از اوّلى بيشتر و جهت تقطيرالبولبه سختى آمدن ادرار و تنقيهپاك كردن ] قروحجراحات و رحم از چرك و اسهال مزمن و رفع احتباس حيض، معمول اطبا است و در پزشگى نامه[ر.ض]به قول مطلق گويد كه رازيانه نباتى است معروف كه ريشه و برگ و تخم آن در طب مستعمل و