قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٦
ميانين را گويند و گاهى مابين مرفق و بند دست را گويند و به هر حال قديماً مقياس طول بوده و در اين زمان معمول نيست. بعضى از مورّخين معاصر نوشته كه ذراع مقياس معادل شش قبضه و قبضه چهار اصبع و اصبع مساوى عرض شش جو و هر جو معادل عرض شش تار مو از يال ماديان است و چهارهزار ذراع يك ميل و سه ميل يك فرسخ و بيست فرسخ يك درجه تقريبى است. و نراقى[ر.ض] فرمايد كه ذراع شرعى دو شبروجب و هر شبر به عرض دوازده اصبع و هر اصبعى عرض شش جو كه هريك از آنها به شكم ديگرى چسبيده باشد و عرض هر جو هفت مو يا شش مو از يال يابو است. پس گويد كه ذراع هاى ديگر نيز هست، مثل ذراع اسود كه غلام هارون الرشيد است و آن كمتر از ذراع شرعى به دو ثلث اصبع بر تقدير آنكه اصبع شش جو و هر جو شش مو باشد، و ذراع ابن ابى ليلى كه از ذراع اسود به يك اصبع كمتر است، و ذراع هاشمى صغير كه واضع آن بلال ابن ابى برده و از ذراع اسود به دو اصبع و دو ثلث اصبع بيشتر است، و ذراع هاشمى كبير كه از مخترعات منصور دوانيقى و از ذراع اسود به پنج اصبع و دو ثلث اصبع زايد است، و ذراع عُمرى كه واضع آن عمر ابن خطاب و از ذراع شرعى به عرض چهار انگشت ـ كه طول يك انگشت ابهام است ـ زياده تر است، و ذراع ميزانى كه از مخترعات مأمون و از ذراع اسود به دو ثلث ذراع و دو ثلث اصبع زياده تر است، و ذراع كسروى ـ كه مصرى نيز گويند ـ از اختراعات انوشيروان و چهار انگشت از ذراع شرعى بيشتر است و رجوع به «ذراع» هم نمايند.
ذراعِ ابن ابى ليلى; ذراعِ اسود; ذراعِ عُمرى; ذراعِ كسروى ---> ذراع.
ذراعِ مبسوط ---> جوزا و ذراع.
ذراعِ مصرى ---> ذراع.
ذراعِ مقبوض ---> زراع.
ذراعِ ميزانى; ذراعِ هاشمى صغير; ذراع هاشمى كبير رذراع.
ذربادگان; ذربيگان ـ مخفّف آذربادگان[ر.ض و آذربايگان ر.م].
ذرخش ـ بر وزن و معنى درخش.
ذرخشانيدن ـ درخشانيدن.
ذرخشش ـ درخشش.
ذرخشيدن ـدرخشيدن.
ذرع ـ بر وزن و معنى طمع و اميد و بچه گاو صحرايى و شترى كه صيّاد با آن پنهان شود و(بر وزن خَجِل) مردم فحّاش و زبان دراز و خوش عشرت و كسى كه روز و شب در گشت و سياحت باشد و (بر وزن منع) شفاعت كردن و با ذراع پيمودن و گاه است كه مقدار پيمايش و آلت پيمايش را هم گويند، و ذرع بدين معنى بسيار و با همديگر متفاوت و اليوم معمول تجّار و اهل بازار ايرانيان به جهت تسهيل عمل ذرع شاهى است كه به چهار چارك و هشت سيه[ر.م و شانزده گرهر.م] و سىودو بهر]ر.م [منقسم و در عهد شاه عباس كبير موضوع و مأخذش نامعلوم و تاكنون تصرفات بسيار در آن كرده اند. در بازار و نزد تجّار دو ذرع به دست نيايد كه برابر باشند و به نوشته بعضى فضلاى عصر، تماماً كوتاه ترند از ذرع اصلى شاه عباس و به ندرت ذرعى پيدا شود بزرگ تر از آن و بالجمله رجوع به «فرهنگ» هم نمايند.
ذُروه ـ در معنى اصطلاحى نجومى آن، رجوع به «حضيض» و «فلك» نمايند.
ذرّه ـ (چو مكّه) به عربى، دارى [ر.م] و رجوع به «درهم» و «دينار» و «قيراط» و «قطمير» هم نمايند و مورچه هاى كوچك را نيز گويند.
ذرّه بين ـ آلتى است معروف كه اشياء بسيار كوچك بهواسطه آن به صورت بزرگى نمودار و در ٩٩٩ يا ١٠٣٠ هجرى ژان سننامى از عينك سازان ميدلبورغ اختراعش نموده و پس از آن روزبه روز در ترقى و اقسام متنوّعه ايجاد يافته.
ذرّه بين شمسى ـيا ميقروسقوب; ذرّه بين عجيب و غريبى است كه مرئيات آن اعجب و شايان تماشا و در ١١٥٦ شمسى به معرفت ليبركوهننامى اختراع گرديده و شايد ان شاءالله تعالى در «ميقروسقوب» شرحى