قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٦٤
و نه آن چنان است.
دريافت ـ (چو بدساخت) رجوع به تركيبات «در» شود.
درياق ـ بر وزن و معنى ترياق.
درياك ـ بر وزن و معنى ترياك و دافع زهر.
دريجان ـ معرّب دريگان[ر.م].
دريچه ـ (چو حليمه) در كوچك و پنجره و زين و طاق زين و قالبى كه طلا و نقره و امثال آنها را در آن ريزند.
دريدن ـ (به ضمّ اوّل) درويدن [ر.م] و (به فتح و كسر آن) سوراخ كردن و پاره نمودن.
دريغ ـ (چو دِلير و مدير) مضايقه كردن و حسرت و افسوس نمودن و اندوه خوردن بر امور گذشته.
دريغ داشتن ـندادن و منع كردن.
دريغا ـ واحسرتا، وامصيبتا.
دريگان ـ (چو على جان) نوعى از اشكال و اعمال نجومى است.
دريواس ـ (چو حريفان و دِليران) اطراف هر چيز، خصوصاً خانه و چارچوبه در و چوبى كه در پس در اندازند تا گشوده نگردد و چوب هايى كه در اطراف خانه جهت محكمى بنهند.
دَريوز; دَريوزه; دَريوس; دَريوش ـ گدا و درويش است، يعنى تفحّص كننده دريا.
آيين دهم