قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠
ميخى» نامند ]رجوع به مدخل «خط» شود[ و هكذا در ضمن اشكال تخت جمشيد، اشكال و صور بسيارى از سلاطين و آلات حرب و ظروف و غيرها بسيار و اسكندر رومى كه در حوال ٥٢٨١ هبوطى به اراضى ايران استيلا يافت، به تصويب زنى طيسنام ـ كه همخوابه او بود ـ به مكافات صدماتى كه از ايرانيان به يونان وارد آمده بود، تمامى استخر [شهرى در فارس ] را خراب و عمارات آن را احراق و اموال مردم را غارت و تخت جمشيد را هم در آن بين ويران ساختند. و پوشيده نماند ـ چنانچه در آثار عجم[ر.ض گفته ـ عماراتى كه در تخت جمشيد است دخل به جمشيد چهارمين پادشاه پيشدادى ] ندارد و از بناهاى او نيست و صور مرتسمه بر احجار آن بنيان هيچ كدام صورت جمشيد نخواهد بود بلكه ـ چنانچه اشاره نموديم ـ هريك از ملوك نامدار عمارتى بنا نهاده و در آنها جلوس نموده اند و بقاى عمارت در اين ازمنه متطاوله از زمان جمشيد تاكنون كه از پنج هزار سال متجاوز است با وجود بليّات گوناگون بسيار مشكل مى باشد بلكه به نوشته بعضى ارباب تواريخ، طوفان نوح(عليه السلام) در زمان جمشيد بوده. بلى، مدخليّتى كه در آنجا با جمشيد است كه جمشيد در رامجرددر فارس و مرودشت شهرى بنا كرده و در همين مسطّحه ـ كه مشهور به تخت جمشيد است ـ نيز عمارات عاليه ساخته و در آن جلوس فرمود، ليكن پس از جمشيد آن بناها منهدم و ديگر سلاطين در آن مكان بناى عمارت نهاده اند كه الآن آثار آنها باقى است و چون بدواً به اسم جمشيد خوانده مى شده، اكنون هم به نام او مشهور است و از اين قبيل بسيار است.
تختِ خاورخداى ـ تابتابش خورشيد.
تخت دار ـ جامه خواب و جامه سفيدوسياه و بسترى كه بر روى تخت فرش كنند.
تختِ روان; تختِ رونده ـ آسمان و تخت حضرت سليمان(عليه السلام) و اسب خوش راه و رونده و چهار ستاره نعش از بنات النعش[ر.م] و تختى است معروف مانند كجاوه كه بهواسطه چهارپايه بر دو چاروا حمل نمايند.
تختِ سَراج ـ نام مدرسه شيخ ابواسحاق كازرونى عارف قرن ٥هـ كه گويند خود شيخ چراغى به دست خود در آن مدرسه روشن كرده و آن چراغ زياده بر چهارصد سال است كه همچنان افروخته است.
تختِ طاقديسى ـ نام نوايى است از موسيقى و پنجمينِ سى لحن باربدى نوازنده دربار خسروپرويز و تختى بوده چند طبقه كه صور جميع بروج و كواكب در آن نقش و اوضاع فلكى و نجومى در آن ظاهر شده و از فريدونششمين پادشاه پيشدادى به خسروپرويز رسيده بوده والعهدة عليهم; تمام عساكر خسرو در طبقات آن جا داشته و در هر يك از طبقات سه گانه آن جمعى از اركان دولت قرار مى گرفته اند و خسرو نيز در آن تخت تصرّفات كرده بوده.
تختِ فيروزه ـ آسمان و تخت كيخسروسوّمين پادشاه كيانى.
تخت گاه ـ پايتخت سلاطين است.
تختِ مرحمت ---> تابوت عهد.
تخت نشين ـ هر كسى كه بر تخت نشيند، خصوصاً ملوك و سلاطين.
تخت نشينان خاك ـ ارواح و اهل زمين، خصوصاً پادشاهان و اهل سلوك و عرفان.
تختدار; تخت روان; تختگاه ـ هر سه مكرّر و به تركيبات «تخت» محوّل است.
تخته ـ (چو پخته) توخته و (چو بسته) معروف است.
تخته اوّل ـ لوح محفوظ و تخته اى كه اطفال بر آن الف با تا نويسند.
تخته بند ـ محبوس و به معنى معروف و دست شكسته را با تخته و چوب بستن و پارچه اى كه بر تخته هاى اعضاى شكسته بندند.
تخته جامه ـ منگنه روغن كشى و صحّافان و غير ايشان.
تخته زدن ـ حلاّجى كردن پنبه.