قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٤٩
در مقام شماره.
چهارم طاق; چهارم منظر ـ آسمان چهارم است.
چهانيدن ـ به چهيدن[ر.م] واداشتن.
چهپر ـ (چو رهبر) شاه راه و جادّه.
چهر ـ (چو مهر) صفحه و روى و رخساره و اصل و ذات.
چهرآزاد; چهرزاد ـ دختر اسفنديارشاه زاده ايرانى شاهنامه و نام ديگر هماى دختر بهمن[پسر اسفنديار ] كه پدرش به حكم دين خود او را تزويج كرده و داراب از او تولّد يافت.
چهره ـ (چو سفره) غلام و نوكر و پسر اَمرَد و (چو فطره) روى و رخسار و دوك و چرخه.
چهره پرداز ـ نقّاش و صورتگر.
چهره ريسك ---> صرصر.
چهره شدن ـ روبه رو شدن و به منازعت برخاستن.
چهره گشا ـ مصوّر و نقّاش.
چهرى ـ (چو دهرى) اسب سياه پول پول[ر.م].
چهل ـعددى است كه به عربى «اربعين» گويند.
چهل اربعين ـ چنانچه در «چلّه» اشاره نموديم، ٤٠ مرتبه ٤٠ روز است كه ١٦٠٠ روز و مرتاضان و دراويش در آن ايّام براى فكر و ذكر و اطاعت و عبادت خلوت گزينند.
چهل ستون ---> تخت جمشيد.
چهيدن ـ بر وزن و معنى چكيدن و جهيدن.
آيين بيستوچهارم