قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٥٥
مأخوذ مى داشتند بلكه هريك از مهم ترين كواكب را هم كه جزو آن هيئت ها بوده، به اسم خاصى موسوم مى كردند و تا اكنون هم به تقليد متقدّمين همان اسامى قديمه را در آنها باقى داشته و تغييرى نداده اند و حال آنكه بيشتر از آنها هرگز ربطى و نسبتى به اسامى خود ندارند. و بالجمله اين است كه ما هم هركدام از كواكب ثابته را كه در السنه داير و نسبت به غير آنها داراى اهميّت بود، از قبيل سِماكين]رجوع به «سماك» شود[ و عيّوق[ر.م] و جُدى]ر.م [و نسر طاير[ر.م و نسر واقعر.م] و شعرى شامى و يمانى]ر.م [و بروج دوازده گانه مشهوره و منازل ٢٨گانه معروفه و مانند اينها، به طور سهل و ساده در محل طبيعى خود مذكور داشتيم.
تحقيقٌ دقيقٌ: قدماى حكما معتقد بوده اند بر اينكه اين عالم جسمانى كه محسوس ما و در مدّ نظر ما است، كره اى است مركّب از سيزده كره متّصله به يكديگر كه نُه از آنها افلاك و چهار عناصر مى باشند و كواكب ثابته هم اجرام عظامى است كه بالتمام در ثخن ستبرا; ضخامت و عمق فلك ثامن مركوز و فلك تاسع خالى از كواكب مى باشد و اين است كه آن را «فلك اطلس» نيز گويند كه نه منقوط الاسم است و نه منقوش الجسم و هريك از افلاك سبعه باقيه بر ترتيب مشهور، منزل يكى از سيّارات است.
و اقامه براهين نموده اند بر اينكه كون و عالم جسمانى منحصر به همين افلاك نه گانه و عناصر چهارگانه بوده و وجود عالمى ديگر ماوراى آنها محال است و بعضى از علماى اسلام هم موافقت ايشان كرده و عرش اعظم الهى را كه در آثار دينيّه وارد است، به همان فلك نهم، اطلس، تفسير نموده و كرسى الهى را هم كه به منطوقه قرآن مجيد محيط عناصر و افلاك است، به همان فلك هشتم، ثوابت، مؤوّل داشته اند. و اما دانشمندان قرون اخيره كه متصدّى تحقيق اين گونه مطالب عاليه مى باشند، بدان رفته اند كه اين سيّارات عالم محسوس ما و اقمار آنها بالتمام از اين آفتاب ما مستنير مى باشند و وسعت اين عالم ما كه به «خانواده شمسيّه» موسوم و به مدار نپتون محدود است، ١٥٠٠مليون فرسخ بوده و همين آفتاب در نزد نپتون مانند ستاره بسيار كوچكى نمايان است و اين است كه نور آن بعد از نپتون مضمحل و استناره ثوابت كه در نهايت بعد از نپتون هستند، از اين آفتاب ما محال و غيرممكن و هريك از آنها آفتاب بزرگى هستند كه مثل اين آفتاب ما بنفسه نارى و نورى و به عوالم و نظامات خود درخشنده و داراى سيّاراتى مى باشند كه بر دور آنها گردش مى زنند. و بعضى از ارباب تحقيق گويد: با وجود اينكه سيّارات ساير شموس كه معتقد دانشمندان قرون اخيره است، ظلمانى و بعيدالمسافت و رؤيت آنها درباره ما غيرممكن مى باشد و چگونه ممكن باشد و حال آنكه شموس آنها كه عبارت از اين كواكب ثوابت معروفه بوده و از خود آنها هزاران بزرگ ترند ـ چنانچه شمس ما نسبت به سيّارات خود ـ در چشم ما بدين كوچكى مى نمايند تا چه رسد به خود آنها، بازهم حدس صحيح و ظن قوى شهادت به وجود سيّارات همچنانى دارند و بلكه بعد از ثبوت صانعى قادر و حكيم كه اساس ديانت اسلاميّه است، وجود سيّارات همچنانى مقطوع و متيقّن مى باشد بهواسطه آنكه قوا و خصايصى كه قادر مطلق در اين آفتاب ما وديعه گذاشته و منشأ خلقت اقمار و اراضى بوده و از آنها هم توليد حيوان و نبات در همان شموس هم موجود مى باشد، پس آنها را هم نظامى مثل نظام ما و عوالمى مانند عوالم ما مى باشد و بلكه منافى فضل و حكمت حضرت بارى است كه شموس مذكوره را نظامى مستقل نبوده و سيّاراتى مثل اين سيّارات ما نباشد زيراكه به اقتضاى حكمت بالغه خود سيّارات بسيارى را از اين شمس ما محرور و مستنير فرموده و از طبايع و قواى مستودعه در آن آن قدر انواع مواد و مواليد ايجاد كرده كه عقول بشرى از ارتقا به اوج حكمت يكى از جزئيات آنها عاجز و در حضيض جهالت مانده، پس در جايى كه عادت رب الارباب درباره همين آفتاب كه نسبت به ساير شموس قدرى محسوس ندارد بدين منوال جارى شده و اين همه حكم و فوايد محيّرالعقول را در آن وديعه كرده باشد، چطور امكان يابد كه آن قدر ثوابت را كه هريكى شمسى است نورى و نارى و هزاران مرتبه از اين شمس ما اعظم و بزرگ ترند، مهمل